او در آيات ما فكر كرد ؛ و بر اين اساس تقدير نمود ؛ و در معانى و نظم قرآن ؛ و تقديم تأخير ؛ براى استنتاج مطلوب خود سنجش و اندازهگيرى كرد ؛ سپس كشته باد وليد چگونه سنجش كرد ؟ و سپس كشته باد وليد چگونه سنجش كرد ؟ و براى رضاى خاطر معاندين و همقطارانش ، نظر كرد ؛ و سپس روى خود را در هم فشرده و به حالت عبوس و گرفتگى روى در هم كشيد ؛ و پس از آن پشت نموده و ادبار كرد ؛ و گفت : اين قرآن نيست مگر يك سحر انتخابشده و قوىّ پايه ؛ اين قرآن نيست مگر كلام آدمى .
من او را در ميان سقر آتش مىزنم ؛ اى رسول ما ! مىدانى سقر چيست ؟ ! آتشى است كه دست ردّ بر سينه كسى نمىنهد ؛ و همه را در كام خود فرومىبرد ؛ و چيزى را باقى نمىگذارد و رها نمىكند . پوست بدن را سياه و سوخته مىكند ؛ و بر آن آتش دوزخ نوزده فرشته عذاب مأموريّت پاسدارى و محافظت دارند .
آرى وليد « 1 » اين گونه كلمات كفريّات را گفت و قرآن را سحر قوىّ خواند .
وليد و أبو جهل و رفقايشان بدورهم مىنشستند ؛ و قرآن را بباد مسخره مىگرفتند .
چون آيه عليها تسعة عشر نازل شد ؛ ابو جهل از روى تمسخر به طائفه قريش گفت :
مادرهايتان به عزايتان بنشينند ! من شنيدهام ابن أبى كبشة ( منظور رسول الله است ) مىگويد : پاسداران و موكّلان بر جهنّم نوزده نفرند ؛ و شما جماعتى هستيد ! آيا ده نفر ده نفر از شما نمىتوانند مجتمعا بر پاسداران دوزخ حمله كنند ؛ و بر هريك از خزنهء جهنّم هجوم آورند ؛ و او را با شدّت بگيرند ؛ و اين جهنّمى را كه محمّد مىگويد ؛ از اين نوزده پاسبان آسوده كنند ؟ ! أبو الأسد بن اسيد بن كلده جمحىّ گفت : چون من مردى شجاع هستم و پهلوانى شايستهام من به تنهائى از عهدهء هفده تن از آنها برمىآيم و شما نيز از شر آن دو تن ديگر مرا كفايت كنيد ! در سورهء انعام و سورهء نساء كفر و استهزاء و خوض در آيات را كه از وليد و يارانش سر زده بود بازگو مىكند ؛ و بمؤمنين مىگويد : با چنين مردم فاسقى منشينيد ! و به كفريّات آنان گوش فرا ندهيد !
هامش
( 1 ) و مخفى نباشد كه اين وليد بن مغيره است و يكى از آن دو نفر رجل عظيمى است كه مشركين گفتند چرا قرآن بر يكى از اين دو نفر نازل نشده است ؛ و اين وليد غير از وليد بن عقبة أبى معيط است كه درباره او آيهء نبأ نازل شده است .