[ در تفسير آيهء عبس و تولّى أن جاءه الأعمى ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم علّامه : حضرت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انس و علاقهء شديدى به قرآن كريم داشتند ؛ بهطورىكه عادت آن حضرت چنين بود كه اگر كسى يك آيه از قرآن مجيد در نزد آن حضرت مىخواند ، حضرت آيهء بعد را بدنبال آن مىخواندند ؛ و از طرفى آن حضرت مركز رحمت و مودّت بودند .
يك نفر از افرادى كه مهدور الدّم بود يعنى بواسطه تخطّى و جنايتى كه نموده بود و حضرت حكم قتلش را صادر مىكردند ؛ به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام متوسّل شد ، و عرض كرد : يا علىّ چكنم تا حضرت رسول الله مرا عفو كنند ! ؟
امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند : به خدمت آن حضرت مشرّف شو ! و اين آيه را تلاوت كن :
تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ .
آن مرد چنين كرد ؛ و حضرت رسول فورا بدون تأمّل آيه بعد را قرائت كردند :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .
و اين آيه به منزله حكم عفو درباره آن شخص قرار گرفت . « 1 » تلميذ : دربارهء فاعل فعل عبس و تولّى أن جاءه الأعمى در بعضى از تفاسير سنّىها وارد است كه مراد ، رسول الله است ؛ و خطاب
« وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى - أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى - وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى - وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى - وَ هُوَ يَخْشى - فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى »
« * » راجع به آن حضرت بوده ؛ و چون بعنوان
هامش
( 1 ) آيه اول همان جملهاى است كه چون برادران گناهكار يوسف بيوسف رسيدند و برادر خود را شناختند از روى خجلت و شرمندگى با اين جمله تقاضاى عفو كردند ؛ يعنى سوگند به خدا كه حقّا خداوند ترا بر ما برگزيد ؛ و اختيار و انتخاب كرد ؛ و بدرستى كه ما از گناهكاران هستيم ! ( آيهء 91 سوره 12 يوسف ) و آيه دوم همان پاسخى است كه يوسف به آنها مىدهد ؛ و با آن پاسخ حكم عفو آنان را صادر مىكند و معناى آن چنين است : هيچ ملامت و سرزنش بر شما امروز نيست ؛ خداوند شما را مورد مغفرت خود قرار مىدهد ؛ و او ارحم الرّاحمين است ( آيهء 92 از سوره يوسف )
* روى خود را ترش نمود و درهم پيچيده و اعراض كرد چون آن مرد نابينا بسوى او آمد و تو چه مىدانى شايد او تزكيه نمود و داراى نفس پاك و صفات نيكو باشد يا به ياد خدا آيد و اين ياد خدا و ذكر خدا براى او نافع گردد ؛ امّا آنكسىكه بواسطه ثروت و غرور و اعتبار و جاه خود را مستغنى مىبيند تو به او توجه مىكنى در صورتى كه اگر ايمان نياورد و پارسا نگردد و تزكيه نفس ننمايد ، تو مورد مؤاخذه قرار نخواهى گرفت ؛ اما آنكسىكه بسوى تو مىشتابد و مرد با تقوى و خدا ترس مىباشد تو از توجه به او خوددارى مىكنى و به غير او مىپردازى .