تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
مىگويند ؟ آيا بواسطه ربط و نسبتى است كه با آن روح دارد ؟ و آيا ما آن روح را با ارواح انسان به مثابه كلّى طبيعىّ با افرادش نمىتوانيم بگيريم ؟ و آيا در آيهء شريفه :
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
« 1 » از آن روح سؤال شده است يا از روح انسان ؟ علّامه : روح همان‌طوركه ذكر شد خلقتى است اعظم از ملائكه و ربطى به انسان و روح انسان ندارد و استعمال لفظ روح را بر آن حقيقت و بر نفس‌هاى انسان از باب اشتراك لفظى است ؛ نه اشتراك معنوى . و شايد از اين نقطهء نظر باشد كه نفس ناطقهء انسان در اثر سير كمالى خود ، در اثر مجاهدات و عبادات بمقامى مىرسد ، كه با آن روح همدست و همداستان مىشود . و در آيهء شريفه از مطلق روح سؤال مىكنند ؛ نه از نفس ناطقهء انسان ؛ و چون جواب مىرسد كه الرّوح من أمر ربّى استفاده مىشود كه از عالم امر است ؛ نه مانند انسان كه از عالم خلق است . و در پرسش‌هاى آنها هيچ سخنى از روح انسان نيست ؛ و على الظّاهر از همان روح كه نامش در قرآن آمده است پرسش مىكنند ؛ و عجيب اينست كه در ذيل آيه مىفرمايد :
وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
. يعنى خلقت روح و فهميدن حقيقت آن از علوم بشرى خارج است ؛ و به آسانى به آن نمىتوان دسترس بود . تلميذ : در لسان شرع همين روح أوّل ما خلق الله است ؛ يعنى حجاب اقرب ؟ و آيا در فلسفه همان عقل اوّل است ؟ علّامه : در روايات اوّل ما خلق الله به چند چيز آمده است : اوّل ما خلق الله نور نبيّك يا جابر « 2 » ؛ يا اوّل ما خلق عقل است يا ماء است يا لوح است و يا قلم . و چنين تصوّر مىكنم كه از ميان اين احاديث آنچه از همه قوىتر و روشن‌تر است همان أوّل ما خلق الله نور نبيّك يا جابر است . و در آخر سوره : شورى : حمعسق است .
هامش
( 1 ) آيهء 85 از سورهء 17 اسراء : و از تو دربارهء روح سؤال مىكنند ؛ بگو : روح از امر پروردگار من است . ( 2 ) اولين چيزى كه خداوند آفريد نور پيغمبر تست اى جابر !