علّامه : بحسب ظاهر تمام قرآن كريم از حيث معنائى كه در ابتداء به ذهن وارد مىشود بسيار ساده القاء شده است كه همه مىفهمند ؛ و در دسترس فهم عموم است ؛ ليكن مراحل ديگرى در ماوراء اين مرحله هست كه رفته رفته ، فهم آنها سختتر و مشكلتر مىشود ؛ آنها معانى باطنيه قرآن هستند .
از نقطهء نظر ظاهر تمام قرآن ساده و آسان و قابل فهم ؛ و از نقطهء نظر باطن بحسب اختلاف درجات بطون قرآن معانى غامضتر خواهد بود ؛ هر چه بمعانى عميقترى دست يابيم مشكلتر و از افهام عامّه دور تر است .
إنّ للقرآن بطنا و لبطنه بطنا إلى سبعة أبطن أو إلى سبعين بطنا . « 1 » اين بطنها در واقع مراحلى است از معناى قرآن كه هريك از اين مراحل در باب خودش واجد واقعيّتى است كه مرحله ديگر واجد آن نيست .
مراحل مختلف قرآن بدين طريق است ؛ نه بدين شكل كه قرآن يك مرحله بيشتر نداشته باشد ؛ آن مرحله يا مشكل باشد كه دست كسى به آن نرسد ، و يا غير مشكل و بسيار ساده .
امّا در سورهء نازعات ضمائرى كه در آن وارد است وقتى كه ضميمه شد بآيات ديگرى ، نشان مىدهد كه اينها ملائكه هستند ؛ از مدبّرات أمرا استفاده مىشود كه مقصود ملائكه هستند ؛ خداوند متعال تدبير امور را بدست هر بىسروپايى نمىدهد ؛ فرشتگان بايد به اين امور رسيدگى كنند ؛ و تحت نظارت و مراقبت و محافظت خود قرار دهند .
در سورهء و المرسلات و در سورهء و الصّافات در چند جاى از قرآن كريم خداوند متعال به اين شكل بيان دارد ؛ و در اين بيانات امر به ملائكه شده است كه بطرق مختلفى مأموريّتهاى خود را انجام دهند .
و فلق در آيهء مباركهء وارد در سورهء
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
همان معناى شكافتن و شكافته شدن صبح است ؛ چون اين معناى ابتدائى از فلق است كه بذهن مىرسد ؛ و بعد از اين معناى وسيع است كه بطور كلّى شكافته شدن هر وجودى از عدم مىباشد .
پس معناى فلق هم اگر در مرحلهء اوّل نياز به تفسير داشته باشد ؛ يعنى تفسيرى كه
هامش
( 1 ) اين روايات را مرحوم فيض كاشانى در مقدمه چهارم از دوازده مقدمهء خود در كتاب تفسير صافى آورده و بحث كافى نموده است .