هامش
( هيچگاه بندهاى از بندگان من به من تقرّب نمىجويد به چيزى كه در نزد من بهتر باشد از آن عملى كه بر او واجب كردهام ؛ و بر عهدهء او قرار دادهام ؛ و بندهء من دائما به من تقرّب مىجويد بواسطهء كارهاى شايسته و پسنديدهاى كه من بعنوان مستحبّ و نافله مورد رضا و محبّت من بوده است ؛ تا به حدّى كه من او را دوست مىدارم ؛ و پس از آنكه من او را دوست داشتم ؛ من گوش او مىشوم كه با او مىشنود ؛ و چشم او مىشوم كه با او مىبيند ؛ و زبان او مىشوم كه با او تكلّم مىكند ؛ و دست او مىشوم كه با او مىگيرد ؛ اگر مرا بخواند اجابت مىكنم ؛ و اگر از من چيزى بخواهد به او مىدهم ) اين حديث را در كتب معتبره شيعه چون محاسن برقى و كتاب كافى به سندهاى مختلف آوردهاند ؛ و غزالى در احياء العلوم در كتاب محبّت و شوق به خدا آورده است ؛ و مرحوم آية الحق و العرفان حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى در كتاب لقاء الله فرمودهاند : اين حديث متّفق عليه بين همه اهل اسلام است .
بارى اين حديث شريف همين حال فناى مؤمن را در ذات حقّ در حال حيات بيان مىكند ؛ و در اين صورت حق با چشم مؤمن مىبيند ، و با گوش او مىشنود و با زبان او به سخن درمىآيد ؛ و با دست او اخذ مىكند ؛ و همين است مراد از اشعار ملّاى رومى آنجا كه فرمايد :گفت نوح اى سركشان من من نيم * من ز جان مردم به جانان مىزيم
چون ز جان مردم به جانان زندهام * نيست مرگم تا ابد پايندهام
چون به مردم از حواسات بشر * حقّ مرا شد سمع و ادراك و بصر
چون كه من من نيستم اين دم ز هوست * پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست
هست اندر نقش اين روباه شير * سوى اين رو به نشايد شد دليرو در اين قسم از فنا مسلّما تعيّن زيد از نقطهء نظر اصل خلقت باقيست زيرا حق از چشم همين زيد مىبيند ؛ و از گوش همين مىشنود ؛ پس فنا حالتى است براى او و معلوم است كه صاحب اين حال زيد است كه در حال فنا وجود خود را رها كرده است ولى اصل زيديت او بجاى خود باقى است .
و ظاهرا راجع به همين فنا باشد آنچه را كه محيى الدّين دربارهء اشخاص فانى قائل به بقاء عين ثابت شده است .
و فناى جميع موجودات از جمادات و نباتات چون درختها و كوهها و آسمانها و زمين و ستارگان در ذات حقّ تعالى از همين قبيل است ؛ زيرا با بقاء اعيان ثابته و هويّات خود فنا دارند ؛ و همه در مقام تذلّل و خشوعاند ؛ و آيه شريفهإِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّانيز راجع به همين قسم از فناست ؛ زيرا اين درجه از عبوديّت كه فناى تكوينى است با تحقّق و تعيّنات صورت مىگيرد و لذا مىفرمايد : همه بسوى خداى رحمن رونده هستند ؛ و خدا آنها را احصار مىكند و مىشمرد ؛ و معلوم است كه آمدن و احصار كردن و شمردن نسبت به موجودات متعيّنه صورت مىگيرد .
دوّم فنا براى كسانى كه زندگى طبيعىّ و حيات مادّى و دنيوى خود را از دست دادهاند ؛ و عقبات برزخ و قيامت را بعد از اين دنيا طىّ كرده ؛ و از مقرّبين و مخلصين بوده ؛ و در ذات حقّ بمقام فنا باقيماندهاند ؛ اينان كه