تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
پيوسته و شئون خود را از دست داده است ؛ و در خانه‌اى وارد شده است كه ليس فى الدّار غيره ديّار در آن خانه غير از صاحبخانه كسى نيست ؛ چطور مىگذارند زيد در آنجا برود ؟ درحالىكه مىگوئيم : زيد و اين عنوان غير از عنوان صاحبخانه است . آنجا كه برق غيرت او بدرخشد ، نه زيدى مىماند و نه عمروى ؛ نه وليّي و نه مولائى ؛ نه اسمى و نه رسمى . چه كسى مىتواند در آنجا وارد شود ؟ زيد چگونه دلش مىخواهد آنجا برود ؟ و جلّ و پوست خود را در آنجا بگسترد ؟ و دكّهء خود را در آنجا بگشايد ؟ اگر زيد بخواهد با خوديّت خود آنجا برود جلويش را مىگيرند ؛ آرى تا زيد زيد است بدانجا راه ندارد ؛ امّا زيدى كه فانى است ديگر زيد نيست ؛ تعيّنات را يكى از پس ديگرى ردّ كرده است ؛ و در آخر وهله وجودش را در طبق اخلاص نهاده و تقديم نموده است ؛ و از دست داده است ؛ و بالنّتيجه خود از دست رفته است ؛ يعنى آن محدوديّت تبديل مىشود به لا محدوديّت ؛ و آن ضيق تبديل مىشود به اطلاق .
وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّن‌ها امور اعتبارى است
اين زيد كه دارد حركت مىكند زيديّت زيد نيست ؛ وجود زيد است كه متحرّك است . مىرود مىرود تا مىرسد به وجود مطلق ؛ يعنى چه ؟ يعنى اين احرازش را از دست مىدهد احراز عالىترى به خود مىگيرد ؛ و آن احراز را نيز از دست مىدهد و احراز عالىتر از آن پيدا مىكند . تا اينكه آنجا حقّ خود را احراز مىكند ؛ تعيّن‌ها هر كدام بجاى خودشان محفوظ ، و موطن هر كدام در محلّ اسماء و صفات ، و مدارج و معارج كمال زيد ثابت ، و از دستبرد نيستى مصون هستند . در آن‌وقت اگر از او بپرسند : تو كيستى و از كجا آمده‌اى ؟ در پاسخ مىگويد : من چيزى نيستم ؛ من زيد نيستم ؛ از كجا آمده‌اى ؟ مال عالم كثرت بود ؛ اينجا عالم توحيد است ؛ در اينجا زمان و مكان نيست ؛ اينجا زيد و عمرو نيست .
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 198 | السيد محمدحسين الطباطبائي