است ؛ امّا زيد فانى شد ؛ آن زيد را ما مىخواهيم پيدا كنيم كه از كجا در آمد ؟ آن زيد چيست ؟ جز عين ثابت مگر مىتواند چيز ديگرى بوده باشد ؟
و عين ثابت نمىتواند در ذات بوده باشد ؛ بلى مىتواند از لوازم اسماء و صفات باشد .
امّا اين را نمىتوان گفت كه : جملهء زيد فانى شد جملهء مسامحى است ؛ و اين نسبت مسامحة داده شده است ؛ به جهت اينكه مرجع اين گفتار به اين مىشود كه فنا هم يك بيان مجازى است ؛ و يك التفات مجازى است ؛ و اين جور نيست .
قبول است كه قبل از فنا خداوند متعال با تعيّن زيدى با تعيّن عمروى با تعيّن بكرى با تعيّن خالدى و همينطور با تعيّناتى كه زيد و عمرو و بكر و غيرهم بودند مىديد ؛ و همه اينها فانى شدند در حقّ تبارك و تعالى ؛ فانى كه شدند ، باز پاى ضمير در ميان مىآيد .
و اگر معناى
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
اينست كه از زيد عين ثابتى نمىماند ؛ و حقّ حقّ را مشاهده مىكند ؛ پس نگوئيد : زيد فانى شد .
نگاه كردن زيد به انگشتر دستش ؛ به خطّ زيبايش ؛ و تماشا كردن حقّ به آثارش ، همه شئون است و ضماير دارند ؛ اين ضماير بايد پيدا بشود ؛ و در حال فنا اين ضماير بجاى خود باقى هستند .
تلميذ : وقتى ما صحبت از وجود مطلق مىكنيم ؛ و نظرى به تعيّن نداريم ، ديگر ضمير براى چه مىخواهيم ؟ اين ضمير وقتى در عالم ذات راه ندارد ؛ و از لوازم اسماء و صفات است ؛ پس بجاى خودش هست ؛ زيد به جاى خودش هست ؛ معناى فنا نگرش ذات پروردگار است ذات مقدّس خود را ؛ بگذاريد اين ضمير و آن زيد بجاى خودشان مقهور و منكوب بوده باشند ؛ و هزار سال افتاده باشند ! ما با زيد چه كار داريم ، تا با ضميرش داشته باشيم ؟
اين اصرارى كه حضرتعالى براى حفظ عين ثابت زيد و ضمير داريد ، بر اساس أصالة الماهيّة خوب است بر اصل اصالة الوجود چيزى نيست جز حقّ تبارك و تعالى ؛ و غير از حقّ نمىتواند حقّ را ادراك كند .
زيد بنده خدا زحمت كشيده ، و در مسير وجودى به جائى رسيده ؛ و به وجود حقّ