مشاهده مىكند .
و همين است معناى
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
يعنى تعيّن برداشته مىشود ؛ و هستى تعيّن واژگون مىگردد .
[ وحدت حقّه ذات احديّت هيچگونه تعيّن و تقيّدى برنمىدارد ]
علّامه : در جملهء پروانه آتش شد و نظائر آن مثل آنكه بگوئيم : زيد خاك شد ؛ و فلان موجود نيست ، همين حرفها هست ؛ ديگر آن ضمير را اگر برداريم مىمانيم معطّل ؛ بدون ضمير نمىشود ؛ حتما بايد مضمرى داشته باشيم كه صدق بكند ؛ آن ضمير عين ثابت است .
موجوديّتى و واقعيّتى بود كه زيد بود ؛ آن واقعيّت را از دست مىدهد ؛ نمىماند مگر مسئله عين ثابت .
اين درد ما اينست كه ما بهر شكل دست بزنيم ؛ و از هر در بيائيم ؛ و بهر وسيله متشبّث گرديم ؛ اين عين ثابت را نمىتوانيم از دست بدهيم ؛ به جهت اينكه ضمير داريم .
در مسئلهء فنا زيد كه من مىگفت ، اين ضمير مخصوص خداوند است ؛ زيد فانى شد به خدا .
اين درست است و تمام است ؛ امّا آن زيد كه ضميرى بود و فانى شد ارتباط با آن ضمير داشت . اين را نمىتوانيم به جائى بزنيم ؛ بايد بگوئيم : زيد بود ؛ خداوند متعال كه موجود ثابتى بود به جاى زيد نشست . و تا به حال ، شخص كه مىگفت : من ، زيد را مشاهده مىكرد ؛ از حالا ببعد كه مىگويد من ، خداست كه مشاهده مىكند .
اين معنى بحسب ظاهر جور درمىآيد .
و اينكه مىگوئيد : تا به حال حقّ متعال تماشاى تعيّن مىكرد ؛ و از حالا ببعد خود را بدون تعيّن مشاهده مىكند ؛ حرف خوبى است ؛ مشاهده بكند ؛ ما حرف نداريم ! قبول هم داريم ! امّا اين را روشن كنيد كه : آن تماشاى حقّ با زيد صورت گرفته ؛ حقّ متعال زيد را مشاهده مىكرد و حالا با زيد خود را مشاهده مىكند ؛ اگر زيد كنار برود ، آخر اين را چه جور مىتوانيم بپذيريم ؟
شما مىگوئيد : ذات حقّ مقدّس ، آن وجود بسيط على الإطلاق تا به حال نگران اين تعيّن بود ؛ و از اين ببعد نگران اطلاق است ؛ همهاش درست است ؛ كاملا صحيح