تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
آتش و آب و حلّ شدن و پرنده مىشويم ، تا در اينجا هم قائل به عين ثابت براى زيد شويم ؟ عرض مىكنيم : وقتى كه پروانه آتش شد ؛ فعلا پروانه‌اى نيست ؛ و از پروانه خبرى نيست ؛ آنچه هست آتش آتش است ؛ سابقا پروانه‌اى بود ؛ وجودش نيست شد ؛ و وجود آتش به خود گرفت ؛ دو وجود پروانه و آتش بيشتر نداريم ؛ عين ثابت را هم در قبال وجود نمىتوان تصوّر نمود ؛ ماهيّت هم امر انتزاعى است ؛ و بعد از بين رفتن وجود ، و در هم شكستن آن سازمان جز مفهومى بيش نخواهد بود ؛ و تحقّق و واقعيّتى نخواهد داشت . مثل اينكه مىگوئيم : خاك زمين درخت شد ؛ درخت چوب شد ؛ چوب ذغال شد ؛ ذغال خاكستر شد ؛ در اين شدها چه منظور داريم ؟ و بچه عنايتى اسناد شد را بموضوع مىدهيم ؟ به همان عنايت در جملهء زيد فانى شد اسناد فنا را به زيد مىدهيم . خاك زمين درخت شد ؛ يعنى مادّهء اوّليّه و هيولاى زمين كه صورت خاكى به خود گرفته بود ، آن صورت را از دست داد و صورت درخت به خود گرفت ، و تبديل به درخت شد ؛ و چوب ذغال شد يعنى مادّهء اوّليّه كه صورت چوبى داشت آن صورت را رها كرد و صورت ذغال به خود گرفت ؛ و تبديل به ذغال شد ؛ آن مادّهء اوّليّه تعيّن اوّل را رها كرد و تعيّن ديگرى را گرفت . به همين طريق دربارهء زيد فانى شد مىگوئيم : وجود بحث و بسيط كه عالم را گرفته بود زيد يك تعيّنى از آن را داشت . و اسم اين تعيّن زيد شد ؛ بعد درجه به درجه و مرتبه به مرتبه در راه عبوديّت قدم زد و سير تكاملى نمود ؛ و از حدّى به حدّى عبور كرده ؛ تا به جائى رسيد كه يكباره تعيّن را از دست داد ؛ آنچه تا به حال در زيد بود وجود او بود ؛ و اينك وجود نسبتى با او ندارد ؛ و اسم زيد براى اين تعيّن خاصّ بود ؛ و در حال فنا تعيّن نيست .
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ
« 1 » مسلّما طبق آيات قرآن كريم نقطه بازگشت همه انسان‌ها به آنجائيست كه
هامش
( 1 ) همان‌طوركه خداوند شما را ابتداء كرد همين‌طور برمىگرديد جماعتى راه مىيابند و جماعتى بر آنها ضلالت ثابت است ( آيهء 29 از سوره 7 اعراف )