در جملهء وصال زيد و فناى زيد هم تفاوتى نيست ؛ اين حرف هم توضيح لازم دارد ؛ نمىشود زيدى موجود باشد و معذلك فناء و وصال هم واقع شود ؛ اين قبولست .
امّا وقتى مىگوئيم : زيد فانى شد ، زيد كو ؟ كدام زيد آن زيد كه رفت برحمت خدا .
از حيث فناى خارجى آن هم جز حقّ هيچ نداريم ؛ آنوقت براى زيد چه مىماند ؟
نمىدانم چه بگويم ! و در آيهء شريفه
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
استدلال مىكنند به بقاى عين ثابت ؛ در كتاب انسان كامل شيخ عبد الكريم جيلى ديدهام كه به اين آيه استدلال مىكند به فناى مطلق موجودات در مقام عود و بازگشت به خداوند عز و جلّ .
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ
رمى صحيح است و در هيچ فرضى غير از خداى متعال چيزى نيست
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
؛ و اينكه مىگوئيم : زيد فانى شد ؛ و از بين رفت ؛ آيا اين را كه مىگوئيم : زيد فانى شد آن شد هم از بين مىرود ؟
زيد از بين مىرود و نمىماند مگر فنا ؛ فناى محض . و اين جمله را كه مىگوئيد :
نماند مگر حقّ و حقّ ادراك ذات خودش را مىكند ، بايد اصلاح كرد .
اين چطور است مگر حقّ ؟ زيد بود آنكه رفت ؛ نماند الّا فنا بدون ضميرى كه به جائى برگردد ؛ آنوقت اين را چطور مىتوان اصلاح نمود ؟
در تمام اين مثالها و نظايرش اگر ضمير را برداريم ، مىمانيم معطّل . جمله بدون رابط و ضمير .
تلميذ : ما هيچ كلامى خارج از متعارف و قواعد عربيّت و اسناد و ارجاع ضمير به مرجع خود نداريم ؛ و بلكه مىگوئيم : در جملهء زيد فانى شد اسناد شد به همان زيد برمىگردد .
و فقط يك عرضى داريم ؛ و آن اينست كه : اين جملهء زيد فانى شد ، امتيازى از ساير جملات ندارد . و به همان عنايتى كه اسناد شد در جملهء پروانه آتش شد ؛ و قطره آب شد ؛ و حبّه قند حلّ شد ؛ و كرم آب پرنده شد ، معنى دارد ؛ به همان عنايت اسناد شد در جملهء زيد فانى شد بايد معنى بدهد .
مگر ما در آن جملات قائل باعيان ثابته پروانه و قطره و حبّهء قند و كرم آب در