پس « پروانه فانى شد » يعنى وجود خارجى پروانه تحقّقى داشت ؛ آن تحقّق برداشته شد يعنى نيست الّا آتش فقط ؛ و بنابراين اينكه مىگوئيم : پروانه آتش شد براى پروانه باقى مىماند عين ثابتش و بس .
و واقعيّت خارج هم عبارت است از بين رفتن وجود پروانه و تحقّق و جايگزين بودن آتش بجاى پروانه ؛ پروانه تا آتش نشده بود ؛ خودش را مىديد ؛ پروانه مىديد ؛ حالا آتش مىبيند از پروانه خبرى نيست .
زيد تا فانى نشده بود زيد را مىديد حالا حقّ تبارك و تعالى مىبيند ؛ و از زيد خبرى نيست .
و ما نمىگوئيم : كه عين ثابت زيد در ذات حقّ است همانطوركه نمىگوئيم :
عين ثابت پروانه در آتش است ؛ در ذات حقّ هيچچيز جز ذات حقّ نيست همانطوركه در آتش جز آتش چيزى نيست .
و ليكن مىگوئيم : وقتى كه زيد فانى شد و حقّ شد عين ثابتش باقيست ؛ كما اينكه وقتى كه پروانه آتش شد عين ثابتش باقى است .
و اين مستلزم تعيّن ذات حقّ نمىشود ؛ بلكه واقعيّت خارجى حقّ تبارك و تعالى با حفظ اطلاق بجاى وجود زيد قرار مىگيرد ؛ و با عين ثابتش بعد از محو وجود و حصول حال فنا تجلّى و ظهور دارد .
تفاوت درجهء معرفت زيد از محدوديّت به سعه و اطلاق ، بالاخره بازگشتش به آنست كه حقّ به جاى زيد قرار مىگيرد ؛ و حقّ است كه واقعست تبارك و تعالى ؛ و ناچار بايد ضمير مرجعى داشته باشد و جز عين ثابت زيد بعد از فرض فنا و از دست دادن وجود چيزى نمانده است كه به آن برگردد .
وقتى كه مىگوئيم : زيد فانى شد ، حكايت از فناى زيد كردهايم ؛ پس زيدى را بايد فرض كرده باشيم كه فنا را بر آن حمل كنيم ؛ و چون ضميرى داريم و مرجع مىخواهد ، اين مرجع همان عين ثابت است ؛ و بيشتر نخواهد بود .
اينست طرز تفكّر اينجانب ! و اينكه مىگوئيد : زيد فانى شد ؛ و از او خبرى نماند ؛ در اين جملهء از زيد خبرى نماند ، مىماند يك فانى شد بدون ضمير ؛ ما آن را چه كنيم ؟
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٢