تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
را داشت داراى تعيّن بود ؛ ما نظر را از تعيّن برداشتيم ؛ در اين صورت مىشود وجود ؛ وجود وجود است ؛ وجود مطلق وجود حقّ است تبارك و تعالى . و اگر منتظر باشيم كه يك مرجع تامّ و تمام براى ضمير زيد فانى پيدا كنيم ؛ بايد به اين انتظار بنشينيم . مثلا در باب وصول ما نظير اين ضمائر را داريم ؛ مىگوئيم : زيد به ذات حقّ و اصل شد . معلومست زيد تا هنگامى كه زيد است و عنوان زيديّت دارد نمىتواند و اصل باشد ؛ و مسلّما وصل هنگامى صادق مىباشد كه زيد در حال فنا باشد ؛ چون مراد از وصول ضمّ چيزى به چيزى نيست ؛ و يا برخورد و ملاقات كسى با كسى ؛ جلّ الله سبحانه و تعالى . بلكه مراد از وصول ، معرفت خداست . و اين معرفت كه معرفت توحيد ذاتى و توحيد صفاتى و توحيد افعالى است فقط بواسطهء فنا صورت مىگيرد يعنى اعتراف به عجز و نيستى در تمام مراحل وجود نمودن ؛ و قدرت و علم و حيات و ذات را منحصر به ذات دانستن و تسليم امور را يكسره بسوى او نمودن است . پس همان‌طوركه در باب وصول مىگوئيم : تا وقتى كه زيد زيد است ، و اصل نيست همين‌طور در باب فناء . و در قرآن كريم داريم :
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
« 1 » معناى اين آيه چيست ؟ و نيز داريم :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 2 » وقتى خدا مىفرمايد : تو تير نينداختى ! خدا تير انداخت . آنجا غير از خدا كسى نيست ؛ توئى نيست أنت اى نيست ؛ رميت اى نيست ؛ چرا ما بگوئيم : زيد هست ؛ عين ثابتش هست ؛ زيد از بين رفت و فاتحه‌اش را خواندند ؛ و ختمش را برچيدند .

[ در معناى كان الله و لم يكن معه شىء و الآن كما كان ]

ديگر نمىماند مگر ذات حقّ ؛ و ادراك ذات حقّ خودش را ؛ « كان الله و لم يكن معه شيء و الآن كما كان » « 3 »
هامش
( 1 ) آيهء 21 از سوره 29 عنكبوت : و بسوى خدا واژگون مىشويد ! . ( 2 ) آيهء 17 از سوره 8 انفال : اى پيغمبر آن زمان كه تو تير انداختى ، تو تير نينداختى ! بلكه خدا تير انداخت ! . ( 3 ) بود خداوند و هيچ‌چيز با او نبود ؛ و الآن هم همان‌طور است كه بود .