تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
را چه كنيم ؟ اين ضمير اسباب زحمت شده است ؛ مسئلهء بقاء عين ثابت در بعضى از كلمات محيى الدّين هم هست . در فتوحات مكيّه اشاره مائى به اين هست كه موجوداتى كه فانى مىشوند در حقّ ، عين ثابتشان از بين نمىرود ؛ آنكه از بين مىرود ، وجودشان است ؛ حقيقت وجودشان كه در خارج با آن متحقّق بودند از بين مىرود ؛ و گرنه عين ثابت باقيست . اين فانى كه عبارت از حقّ است زيد است كه بقول خودمان مىگوئيم : گم شد ؛ اين جور درمىآيد . و نمىتوان گفت كه عين ثابت در حقّ است ؛ و إجمالا مىگوئيم : عين ثابت هست و زيدى كه عين ثابتش هست فانى در حقّ شده است . شما از هر راه بپيچيد ! و از هر راه بخواهيد بيائيد ؛ و اين مسئله را تمام كنيد ! ما اينجا ضمير داريم ؛ اين ضمير را بايد نشان داد ! درست كه در ذات حقّ ضمير نيست ؛ لا هو إلّا هو ؛ و ما رميت إذ رميت همه صحيح است و اگر بگوئيد : در و لكن الله رمى زيد نيست پس « زيد فانى شد » نداريم زيدى نداريم تا فانى شود . و اگر بگوئيد : يك‌وقتى زيد داشتيم ؛ و اكنون نداريم ؛ پس زيد فانى نشده است ؛ چون جملهء « زيد فانى شد » ضمير دارد ؛ اين درد را بايد علاج كرد . شما نظر به كثرت كنيد ! نظر به وحدت كنيد ! نظر بهر جا كه دلتان مىخواهد بيندازيد ؛ آن ضمير بالاخره مرجع مىخواهد ؛ و بايد نشان دهيد ! و نشان هم نمىتوانيد بدهيد ! و نگوئيد : پس فنا نيست ؛ بلى فناى به اين معنى نيست ؛ و أمّا فنائى كه در جملهء زيد فانى شد داريم و عين ثابتش محفوظ است ، داريم . فناى صفات و اسماء با فناى در ذات تفاوتى ندارد ؛ و در هر حال ضمير مرجع مىخواهد ؛ و عين ثابت بايد باقى بوده باشد ؛ در هر حال و در هر مرحلهء فنا كه مىگوئيم : فلان موجود فانى در حقّ شد اين موجود ضمير دارد ؛ و مرجع اين ضمير را بايد نشان داد . و اين همان عين ثابت است كه سابقا با يك وجودى ، و يك مضاف‌اليهى داشت ؛ حالا وجودش را از دست داده بعلّت فنائى كه برايش حاصل شده است ؛ ولى