وحدت نيست ؛ تمام آن حدود و تعيّنات براى زيد است ؛ و اگر نظر به حال فناى زيد كنيم صرف الوجود است .
و در هر دو حال كه نظر افكندهايم ، و گفتهايم : زيد فانى است ، مرجع ضمير به همان ذاتى كه خارج از فنا ، زيد بود برمىگردد ؛ و در حال فنا زيد نيست ؛ تا وقتى كه خارج از ذات بود زيد بود ؛ و در حال فنا مرجع ندارد ؛ زيد نيست .
و اگر بگوئيد : كه حتما براى تحقّق فنا بايد ضمير زيد در جملهء « زيد فانى شد » به عين ثابت بر گردد ؛ و عين ثابت هم موجود است ؛ مىگوئيم : بنابراين فناى در ذات مستحيل است ؛ چون ورود عين ثابت در ذات محال است .
و از فناى در ذات بگذريم ؛ اگر شما قائل بشويد به فناى در صفات و اسماء حضرت حقّ سبحانه و تعالى ! عينا همين سؤالها و جوابها و همين اشكالها هست ؛ زيرا در صورت فناى در اسم و صفت نيز اگر عين ثابت باقى بماند ، لازم مىآيد تعيّن زيد در صفت و اسم وارد شود ؛ و اين محال است . و در صورت ورود تعيّن صدق فنا نمىكند و در صورت عدم ورود عين ثابت ، باز شما مىفرمائيد : مرجع ضمير كجاست ؟ و الاشكال هو الاشكال .
و بالأخره مگر ما مىتوانيم فناى در اسم و صفت را چون فناى در اسم القادر و العليم و المحيى منكر شويم ؟ و يا حدّ أقلّ فناى در اسماء جزئيّه را ؟ چون فناى هر موجودى از موجودات را در موجود ديگرى ؟ چون فناى عاشق را در معشوق ؛ به جهت آنكه همهء موجودات مظاهر و آيات خدا هستند ؛ و همگى اسماء اويند ؛ خواه اسماء كلّيّه ، و خواه اسماء جزئيّه .
و بطور كلّى در تمام اين صور و اشكال ، لازمهء فنا از بين رفتن ضمير است ؛ با حفظ ضمير فنا متحقّق نيست ؛ نه در ذات و نه در صفت .
علّامه : مىگوئيم : قطره فانى شد ؛ اگر ضمير شد را برداريد ؛ يك قطره مىماند و يك فانى ! بدون نسبت بين آن دو ؛ يعنى هيچ نمىماند ؛ و از هر طرف بيائيد ؛ يا بايد قطره را نشان بدهيد ؛ و يا از فنا دست برداريد ! چون از فنا دست نمىتوان برداشت ، پس قطره ثابت است .
مىگوئيد : تعيّن قطره از بين رفت ؛ نه اصل وجود قطره ! صحيح است ؛ ولى ضمير
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨١