تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
عينى يا اثرى از خود بيابد ؛ و هيهات و أنّى له ذلك . در فنا كه ابدا ممكن نيست ؛ مگر دوباره بازگشت كند ؛ و به عالم بقاء مراجعت نمايد . زيد داراى اسم بود ؛ ماهيّت داشت ؛ حدود شخصيّه داشت ؛ حدّ از بين رفت وجود زيد كم‌كم سعه پيدا كرد ؛ و عبور از حدّ شد ؛ نه عبور از وجود ؛ حدّش را از دست داد حدّ بزرگترى به خود گرفت ؛ و آن را نيز از دست داد ؛ و حدّ بزرگترى گرفت ؛ تا بالاخره همه حدود را از دست داد ؛ و دامن رها كرده وارد شد در جائى كه حدّ ندارد ؛ در اين صورت آنجا حدّ نيست ؛ اسم نيست ؛ پس در آنجا زيد نيست . علّامه : كرم پرنده شد ؛ و پريد ؛ آن هم ضميرش مرجع مىخواهد ؛ و بالأخره بدون مرجع ضمير كه نمىتوان جمله‌اى ساخت ؛ و الّا نسبت بر قرار نمىشود ؛ و آن مرجع را بايد نشان داد ؛ اگر معناى فناى در ذات حقّ ، حقّ باشد و لا غير ؛ و زيدى هم نباشد به هيچ‌وجه ؛ پس عين ثابتش از بين رفته است ؛ و ديگر فنا را فنا نمىتوان گفت ؛ و نمىتوان گفت : زيد فنا شده است . در اين صورت حقّ است تبارك و تعالى ؛ و چون حقّ است ديگر چيزى درش فانى شد نمىدانم جايش كجاست ؟ و ما حصل معرفت در حقّ تبارك و تعالى اين خواهد بود كه بگوئيم : اين موجود ( زيد ) منسوب بود بحقّ ؛ و قائم بود به حقّ ؛ حالا آن قسمت قيام به حقّش از بين رفته است ؛ و نمانده است الّا حقّ يعنى : زيد حقّ اين را مىتوان پذيرفت ؛ و امّا اينكه بگوئيم : نماند الّا حقّ و ضمير زيد هم از بين رفته است ؛ اين بحسب ظاهر درست درنمىآيد . و معرفت ذات حقّ هم به صورت فنا ، يا براى بندگان مخلص و مقرّب خداوند ممكنست ؛ و ما كه در آن حرفى نداريم ؛ و اين مطلب كاملا صحيح است ؛ ولى هر جور و بهر شكلى به پيچيم و از هر راهى وارد شويم اين ضمير زيد از بين نمىرود . به جهت اينكه اين زيد فانى شده است ؛ و زيد او شده است ؛ يعنى او قائم مقام زيد قرار گرفته است ؛ پس نيست مگر او ؛ امّا اين زيد كجا رفت ؟ اين را نمىتوانيم