تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
استخدام ، يعنى آن محدوده از آبى كه اسمش قطره بود ، و حقيقتش داراى حجم كروى و شكل خاصّى بود ، اينك حجم كروى خود را از دست داد ، و اسم قطره را از خود برداشت ؛ و ديگر بواسطهء افتادن در آب قطره نيست ؛ آنجا آب آب است ؛ در ظرف آب تعيّن و حجم قطره معنى ندارد . و استعمال ضمائر بنحو استخدام در ادبيّت بسيار است . علّامه : از هر راهى وارد شويد ؛ و هر مثالى بياوريد ؛ بالاخره ما در اينجا ضميرى داريم ! بايد محلّ و مرجع ضمير را نشان دهيد ! مىگوئيم : زيد فانى شد در حقّ ؛ ضميرش به زيد برمىگردد ؛ ما براى ضمير مرجع مىخواهيم ؛ چطور مىشود تصوّر خلافش را نمود ؟ وقتى مىگوئيم : زيد فانى شد در حقّ تبارك و تعالى ؛ اين همان زيد نيست كه فانى شد ؟ اگر در حال فنا زيد نيست ؛ پس معناى زيد فانى شد چيست ؟ زيد نيست شد ؛ فانى شد ؛ قطره آب شد ؛ حبّهء قند حلّ شد ؛ همهء اينها ضمير دارند ؛ در صورت فرض عدم عين ثابت ، اين ضمائر به كجا برمىگردند ؟ اين مثل‌ها درد را چاره نمىكنند ؛ وقتى كه براى ضمير مرجع نداريم ؛ مشار اليه نداريم ؛ مثل بچه درد مىخورد ؟ مىتوانيد بگوئيد : حبّهء قند حلّ شد ؛ قطره آب شد ؛ ليكن اين قيد ؛ اين معنى هم پهلويش هست كه اين عين ثابت است ؛ اين محفوظ است . در صورت عدم هويّت ، حبّهء قند نداريد ؛ تا از او سخن گوئيد ! اخبار شما از اينكه حبّهء قند نيست شد ، صحيح است ؛ زيد فانى شد ؛ تا وقتى كه فانى نشده است خودش را مىديد ؛ وقتى كه فانى شد ديگر بجاى خود حقّ را مىبينيد ؛ اين معنى را مىتوان تصحيح كرد ؛ امّا اينكه بگوئيم در وقت فنا زيدى نيست ؛ بلكه حقّ حقّ را مىبينيد ؛ نه زيد حقّ را مىبيند ؛ اين قابل تصحيح نيست . اگر حقّ حقّ را مىبيند پس زيد فانى نيست ؛ و به‌عبارت‌ديگر : اگر زيد فانى شده است ، پس زيدى هست كه فانى شده و او حقّ را مىبيند ؛ و اگر حقّ حقّ را مىبيند به زيد چه ربطى دارد ؟ پس زيد فانى نشده است ؛
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 177 | السيد محمدحسين الطباطبائي