از فنا داراى هويّت زيد بود ، عين ثابتش زيديّت بود ، فانى شد ؛ يعنى عين ثابتش معدوم گشت ؛ يعنى نيست شد ؛ يعنى تعيّنش به اطلاق مبدّل شد ؛ يعنى از حجاب تعيّن عبور نمود ؛ و غرق اطلاق وجود شد ؛ يعنى محو و فانى شد .
امّا در حال فنا ديگر ضمير ندارد ؛ شد يعنى آن زيدى كه قبلا زيد بود ؛ و امّا حالا ديگر شدى نيست .
مىگوئيم حبّه قند را در آب انداختيم حلّ شد ؛ وقتى حلّ شد ، ديگر حبّه نيست ؛ در آنوقت ضمير حلّ شد بچه برمىگردد ؟ يعنى آن حبّه قندى كه قبل از در آب افتادن حبّه قند بود ، حلّ شد .
ولى در وقت حلّ شدن ديگر حبّه نيست ؛ از حبّه بودن آن عين و اثرى نيست .
البته اصل مادّه شيرينى هست ولى در اين جمله ما حبّه قند داريم ؛ و معلومست كه آن نيست شد فانى شد .
وقتى كه حبّه قند حلّ نشده بود ، حبّه قند بود ؛ الآن آب آبست ؛ وقتى كه زيد فانى نشده بود ، حقّ را مىديد ؛ ولى بعد از فنا ديگر زيد حقّ را نمىبيند حقّ حقّ را مىبيند ؛ شبههاى نيست بر اينكه غير از ذات حقّ هيچكس نمىتواند ادراك ذات او را بنمايد ؛ و زيد نمىتواند ادراك ذات حقّ كند ؛ و زيدى كه فانى مىشود اگر زيدى بوده باشد بنابراين بمقام فنا نرسيده است ؛ و آنكه ملاحظهء جمال حقّ را نموده است زيد است ؛ و اگر فنا به تمام معنىالكلمه رخ دهد زيدى نيست . فاتحهاش خوانده شد ؛ نه اسمى و نه اثرى ؛ در ذات اقدس حقّ ، حقّ حقّ است و پيوسته او حقّ است .
آيا در اين جملهء ما كه حبّهء قند حلّ شد ، و نيست شد ، و در آب گم شد شكّى داريم ؟
اگر قطرهاى در آب اندازيم ، و آن قطره شكل خود را از دست بدهد ، و سپس بگوييم قطره آب شد ، آيا در اين جمله شبههاى داريم ؟
چگونه مىگوئيم قطره آب شد ؛ و ديگر در وقتى كه آب شد قطرهاى نيست ؛ همينطور مىگوئيم زيد در ذات حضرت احديّت فانى شد ؛ و در حال فنا زيدى نيست .
عنايت استعمال و ساختن جمله در اين دو صورت مشابه است .
اينكه مىگوئيم : زيد فانى شد ، مثل آنست كه مىگوئيم قطره آب شد ؛ البتّه بنحو
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٦