تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
غير ما اوليت من عقدى و لا * عترة المبعوث من آل قصى « 1 »
بارى امّا راجع بمطلب ، آيهء
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
و امثالها دلالت دارند بر آنكه انسان عود مىكند به همانجائى كه از آنجا بدئش شروع شده است ؛ و اين مسلّم است . و بدئش همان اوّلين نقطهء تحقّق مشيّت بوجود آمدن او در عوالم ملكوت بوده است ؛ و اين همان عين ثابت اوست ؛ و آيه بيشتر از اين دلالت ندارد .

[ در حقيقت سوخته شدن پروانه در شمع ؛ و مادر در آتش و فناى اشياء ]

و امّا در داستان آتش گرفتن مادر و سوخته شدن پروانه و غيرها شما مىگوئيد : مادر فانى شد ؛ پروانه سوخت ؛ پس ضميرى در اين جمله هست كه بمادر برمىگردد ؛ و به پروانه برمىگردد ؛ و اين ضمير همان عين ثابت است . اگر در جملهء مادر فانى شد ، ضمير شد نداشته باشيم در اين صورت جمله نداريم ؛ حمل نداريم ؛ و نه مادر داريم ؛ و نه فنا ؛ و نه شد ؛ پس اين جمله هنگامى ربطش بجاى خود محفوظ است ؛ و معناى معقول دارد كه داراى ضمير رابط باشد و آن ضمير رابط عين ثابت است . تلميذ : بطور كلّى اگر قائل شويم كه عين ثابت در حال فنا باقيست ، لازم مىآيد كه در ذات اقدس حضرت احديّت كه همان مقام هوهويّت است تعيّنى وجود داشته باشد ؛ سبحانه و تعالى . و يا لازم مىآيد كه بگوئيم معناى فنا فنا نيست ؛ و معناى نيستى و اندكاك و اضمحلال نيست . و يا بگوئيم اصولا فنا در ذات خدا محال است ؛ و آنچه از فنا صورت تحقّق مىگيرد فناء در اسماء و صفات است . حضرتعالى مىفرمائيد : اگر قائل بشويم به فناء در ذات محذورى لازم مىآيد ؛ و آن محذور اينست كه تمام عالم را دعوت به نيستى مىكنند ؛ و كمال منوط به نيستى است ؛ و
هامش
( 1 ) دو بيت از آخرين ابيات قصيدهء تائيّهء ابن فارض است كه اوّلش اين بيت است : سائق الأظعان يطوى البيد طى منعما عرّج على كثبان طى و معناى آن دو بيت اينست : عمر من ضايع شد و بيهوده هدر رفت و ببطلان منقض شد چون من از شما بهره‌اى نبردم آرى غير از آنچه به من از عقد ولاى عترت برگزيده‌شدهء از آل قصىّ ( يعنى رسول الله ) داده شده است . ( ديوان ابن فارض ص 25 )
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 174 | السيد محمدحسين الطباطبائي