تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و مدعوّ به همه باطل مىشود . پس بايد فنا را توجيه كنيم و راه بتوجيه نداريم ؛ كلام در اينجاست . از اين اشعار عاشقانه و عارفانه ما هم كم‌وبيش بلديم ؛ عمدا شعر نمىخوانم ؛ ولى يا بايد ثابت كرد كه فنا يك واقعيّتى است فوق واقعيّت‌ها و به هيچ‌وجه كثرت و خصوصيّت و سمو و امثالها را ندارد . و يا از اين‌طرف اثبات كنيم كه اين حقيقتى است ثابت ؛ و ليكن در اين حقيقت ثابت اسم و رسمى درش نيست ؛ مثل آنكه نظير آن را در انواع مجرّده گفته‌ايم . در انواع مجرّده در عين حال كه يك فرد بيشتر تحقّق پيدا نمىكند ، كثرات بسيارى از راه تعلّق به مرحلهء مادّيت بدست مىآورند ؛ و مجرّد هم هستند ؛ و در عين حال خصوصيّات فردى و اسمى را هم نگهداشته‌اند . اين مسئله بسيار دقيق است ؛ و نمىتوان به زودى از آن عبور نموده و حكم نمود . و اصل اين كلام يعنى فنا در ذات خدا صحيح است و قابل انكار نيست ولى بايد راهش را پيدا كرد . و با كنار نهادن عين ثابت مطلب درست درنمىآيد . محيى الدين قائل ببقاء اعيان ثابته مىباشد ؛ و روى آن اصرار و ابرام هم دارد ؛ با اينكه قائل به فناء در ذات خدا مىباشد . و نظير اين مطلب را در آنجائى كه براى حشر زنده مىشوند و حضور پيدا مىكنند گفته‌اند كه چون وجودشان مجرّد است و بواسطهء آن تجرّد كثراتى را دارند ؛ و اين كثرات را هم آنها گفته‌اند ولى بواسطه كثرات تجرّد شرّ براى آنها صحيح نيست ؛ يعنى نمىتوان گفت كه در روز قيامت معذّب هستند و منعّم نيستند ؛ بلكه معذّبند و تحت دائرهء عذابند ؛ بارى اين حرفها را گفته‌اند و يك سلسله حرفهائى اينجا هست ؛ ولى بايد حلّ نمود . در لفظ مبارك لا هو الّا هو كه انحصار همهء هويّات را بذات مقدّس حضرت احديّت مىكند . ما كه منكر نيستيم ؛ گفتار ما در اينست كه اين كلام را از نقطهء نظر صحّت با چه ميزانى مىتوانيم تطبيق بنمائيم . زيرا در عالم فنا ؛ هويّاتى نداريم ؛ موجوداتى نداريم ؛ از زمين و آسمان خبرى نيست ؛ آن‌وقت در ذكر مبارك لا هو الّا هو كه نفى هر هويّت را مىكنيم هويّتى را نداريم كه انحصارش را در ذات خدا كنيم ؛ همه نداريم ؛ ماسوى نداريم ؛ ماسوى اللّه نداريم .