يا بايد اثبات گردد كه فناء در ذات مستحيل است .
و يا بايد معنى فنا را از اين معناى متبادر بذهن منسلخ نموده ؛ و براى آن معناى ديگرى نمود .
آخر فناء يك واقعيّتى است يا نه ؟ حقيقت فناء اضطرارا مشهود و قابل انكار نيست .
إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً
« 1 » و فناى اختيارى روش انبياء و مرسلين و ائمّهء طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و روش اولياى خدا و مقرّبين و مخلصين بوده است . اين حقيقت معناى فناست ؛ و اگر بنا بشود مفنّى فيه يعنى فنا در ذات خدا نبوده باشد ؛ و يا معناى فنا چيز ديگرى بوده باشد ؛ اين حقيقت و واقعيّت كه نهايت سير تكاملى است متزلزل خواهد شد ؛ زيرا اگر در راه سلوك بنده بسوى خدا مختصر انانيّت و شخصيّتى از او باقى باشد ، هنوز سير او كامل نشده و به همان مقدار كه فنا حاصل نشده است ، نياز به تصحيح و تدارك دارد .
تا يكسرموى از تو هستى باقيست * آئين دكان خودپرستى باقى است
گفتى بت پندار شكستم رستم * اين بت كه ز پندار برستم باقى است
در تمام مقصدها و هدفها اصل حفظ شخصيّت و انّيت باقى است ؛ ولى در فنا اين اصل شكسته مىشود و شخصى كه اراده فنا دارد اصل وجود هستى و تحقّق خود را در طبق اخلاص گذارده تقديم مىكند .
و لذا اين مقام عالىتر است ، و وصول به اين مقام مشگل ؛ و كسى به اين زوديها حاضر نمىشود كه خود را فدا كند . و در راه حضرت حقّ جلّ و علا از هستى خود عبور كند ؛ و هستى حقيقى را كه از راه نيستى حاصل مىشود در مقابل از دست دادن هستى تعيّنى و اعتبارى بچنگ آورد .
عاشق كه به معشوق خود عشق مىورزد ، حاضر است خود را فداى او كند ؛ و در برابر وجود هستى او در خود هستى نبيند ؛ اينست معناى عشق حقيقى كه عاشق غير از معشوق نبيند ، و با كس نگويد ، و چيزى نشنود ، و گرنه اين عشق نيست و ادّعاى عشق
هامش
( 1 ) آيه 93 از سوره 19 مريم : نيستند تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مگر آنكه در تحت عبوديّت بسوى خداوند رحمان رهسپارند .