محبوب حقيقى به كار مىرود ؛ چقدر مىتواند نشانگر و روشنگر همان عشق حقيقى باشد ؛ ما فنا و فدا در عشقهاى مبتلا به مظاهر را در اين دنيا مىبينيم ؛ و تحقّقش را چون آفتاب مىنگريم ، همين معنى را دربارهء فنا در ذات حضرت احديت مىگوئيم ؛ در اينجا قبول داريم كه هويّت و انّيت و عين ثابت از بين مىرود ؛ در آنجا چرا قبول نداشته باشيم ؟
عرض شد : مادرى كه خود را فداى بچّهاش مىكند ؛ آيا در آنوقت شعور و عقل دارد ؟ و خود را در لجّههاى انبوه آتش مىافكند كه تعيّن خود را حفظ كند ؟ عين ثابت خود را نگهدارد ؟
يا در آن هنگام اگر ما ذهنش را بخوانيم ؛ جز نيستى ، جز نيستى محض هيچ نمىبينيم ؛ مىگويد : مرا بسوزانيد ! محترق كنيد ! بند بندهاى مرا متلاشى سازيد ! مرا در چاه بيندازيد ، و يك سنگ آسيا به روى من بيندازيد كه استخوانهايم ريزهريزه شود ، كوه ابو قبيس را بر سر من فرودآريد ! ولى بچهء من زنده بماند .
اين نيستى و فنائى كه الآن در اين مادر مشاهده مىشود ، همين معنى براى سالك است در عالم فنا .
منتهى بعد از اينكه دو مرتبه به هوش آمد و به بقاء بازگشت نمود ، اين كثرات و لوازم و آثار كثرت همه با سالك هست ؛ زن هست . بچه هست ؛ پدر و مادر هست ؛ بهشت و جهنّم هست ؛ و همه چيز هست .
و باز راه اثباتش اينست كه بگوئيم : قوس نزول كه همان اراده و مشيّت پروردگار است كه از ذات مقدّس و از همان عالم هو هو شروع مىشود ، و نزول مىكند و پائين مىآيد ؛ بايد دو مرتبه به همانجا برگردد .
كما بدأكم تعودون . « 1 » * كما بدأنا أوّل خلق نعيده « 2 » صادق آيد ؛ اگر بنا شود از آنجا كه موجودات نزول نمودهاند ؛ و به اين عوالم كثرت پائين آمدهاند ؛ ولى در موقع رجوع بهآنجا مراجعت نكنند . اين سير الى الله نخواهد بود ؛ و دائره تمام نمىشود .
هامش
( 1 ) آيهء 29 از سوره 7 اعراف : همانطوركه شما را در ابتداء آفريدند ، بازگشت مىنمائيد !
( 2 ) آيهء 104 از سورهء 21 انبياء : همانطوركه ما اوّل خلقت را ابتداء كرديم آن را بازمىگردانيم .