تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
جبرائيل يكى است ؛ يك واحد از نوع مجرّد است ؛ مىآيد به اين عالم ؛ و بواسطهء ارتباطى كه با اين عالم دارد يك نحوهء كثرتى بوجود مىآورد . جبرائيل چون داراى تعيّن اسمى است ؛ و وحدت عددى دارد ؛ در مقابل ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل قرار گرفته است ؛ ولى چون تعيّن اسمى دارد از همين نقطهء نظر چون آفتاب به همه عالم منتشر مىشود ؛ و ايجاد كثرات مىكند . خورشيد يكى است ؛ و نورش هم كه آفتاب باشد يكى است ؛ ولى اين آفتاب واحد از نقطه نظر تابش به اماكن متعدّده ، يك نحو كثرتى پيدا مىكند ؛ به هزار جا مىتابد ؛ و در هرجا به اسم آنجا ناميده مىشود ؛ و هزار واحد بوجود مىآورد . ما راهى براى جبرائيل كثير نداريم ؛ به‌طورىكه حقيقتش متعدّد و افراد بسيارى داشته باشد ؛ ولى با وجود وحدت او به جهت تعيّنى كه دارد ؛ در عالم كثرت ايجاد كثرات مىكند ؛ خودش متكثر نيست ؛ ولى كثرت بوجود مىآورد ؛
قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ
« 1 » ( آيهء 97 ) از سورهء 2 بقره )
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ
« 2 » ( آيهء 193 از سوره 26 شعراء ) غرض آنكه جبرائيل به جهت نزول به اين عالم يك نحو كثرتى پيدا كرده ، و بواسطهء اين كثرتى كه پيدا كرده با كثراتى ارتباط پيدا كرده و با آنها تماس گرفته است ؛ نزد پيغمبر رفته است ؛ و نزد اين امام و آن امام رفته است . بارى اين كلام را دربارهء انواع مجرّده منحصر بفرد چون جبرائيل گفته‌اند . امّا براى ارواح فانيه اگر قائل شويم كه در حال فنا عين ثابت از بين مىرود ، و اثرى از آن نمىماند ، ديگر بچه نحوه نزول كند ؟ و بعالم بقا بيايد ؟ در آنجا كه براى زيد تعيّنى نيست ؛ و هويّتى از او نمانده است و نحوهء ارتباطش بعالم كثرت چگونه باشد ؟ بديهى است كه هيچ‌گونه ارتباطى نمىتواند برقرار كند ؛ چون به هيچ‌وجه تعيّنى ندارد .
هامش
( 1 ) بگو كيست كه دشمن جبرئيل باشد ؟ و اوست كه باذن خدا بر دل تو آيات قرآن را نازل كرده است . ( 2 ) قرآن را روح الأمين بر دل تو نازل كرده است به زبان عربىّ واضح و روشن براى اينكه از ترسانندگان راه خدا بوده باشى !