تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
لازمهء غيرت آنست كه نگذارد غيرى داخل شود ؛ و گرنه غيرت نيست ؛ و حرمت فواحش و زشتيها بر اين اساس است ؛ اصل اعتماد به وجود شخصىّ و انّيت در مقابل خدا فرعونيّت است ؛ و كجا مىتواند اين انّيت در ذات حقّ راه يابد ؟ با يك دور باش او را چنان پرتاب مىكند ، كه تا جزاير خالدات اثرى از آن نماند . و مآل بقاء عين ثابت در حال فناء انكار فناست . بنابراين ما فناى در ذات خدا نداريم ؟ پس مفاد الى الله المصير ؛ و إليه تصير الأمور ؛ و إليه يرجع الامر كلّه چه مىشود ؟ و اصولا فناى در ذات خدا مستلزم كدام اشكال عقلىّ و يا نقلى است كه آن اشكال ما را ملزم بقبول بقاء اعيان ثابته گرداند ؟ علّامه : اگر كمالات اختصاص بعالم بقاء داشته باشد و در فنا بطور مطلق و بطور كلّى ، نيستى محض حاكم گردد ؛ و عين ثابت نيز مضمحلّ و هلاك شود ؛ پس رجوع در عالم بقاء به چه چيز خواهد شد ؟ چون بنا بفرض در فنا چيزى نيست ؛ و زيديّت زيد باطل شد ؛ و مندكّ و نيست شد ؛ حالا در هنگام رجوع به بقاء بچه رجوع شود ؟ زيدى نيست ؛ تعيّنى نيست ؛ عين ثابتى نيست ؛ و كثرات در اين حال همه علىالسويّه هستند ؛ و رجوع به تمام موجودات و ماهيّات و انيّات در برابر هم ، و مساوى يكديگر قرار گرفته است . زيرا مىخواهد رجوع كند در چه رجوع كند ؟ و بچه رجوع نمايد ؟ پس اصولا در اين صورت ديگر بقاء معنائى نخواهد داشت ؛ و از اين گذشته در فنا كه چيزى نيست ؛ و چون چيزى نيست عنوان رجوع از فنا از كدام ، هويّت و انيّتى متحقّق شود ؟ و بنابراين بقاء صورت حدوث و خلقت جديد به خود خواهد گرفت ؛ زيدى بود حركت كرد و فانى شد ؛ و در ذات بحت و بسيط مندكّ و نيست شد ؛ و اثرى از او نماند ؛ و سپس خداوند يك انيّت و عين ثابت ديگرى مىآفريند ؛ و در آن وجود مىآفريند ؛ و تجلّى مىكند ؛ اين حدوث و خلق جديد است نه بقاء بعد از فناء . و بنابراين عالم كثرات بجاى خود محفوظ است ؛ كثرات در عالم به عنوان حقائقى است موجود و متحقّق ؛ و اين حقايق هر كدام يك كمالى در اقصا نقطه مسير خود دارند ؛ ما آنها را نسبت به اين كمال دعوت مىكنيم ؛ و آن كمال بدون بقاء عين ثابت