در آن عوالم بوده و گفتگوهائى داشته است ؛ و سپس از آن عوالم يكى پس از ديگرى نزول نموده تا بدين عالم وارد شده است .
علّامه : آن دسته از روايات هيچ منافاتى با قائل شدن باصل جسمانيّت بودن بدء آفرينش انسان ندارد ؛ چون نه تنها انسان بلكه جميع موجودات عالم طبع و مادّه داراى جان و ملكوتى هستند ؛ و حقيقت روح و ملكوت از عالم مادّه و جسم نيست ؛ بلكه از عوالم بالاست كه نحوهء تعلّقى به مادّه پيدا كرده است . نطفه ملكوت دارد ؛ علقه ملكوت دارد ؛ سنگ و درخت و آب و زمين هريك ملكوت دارند ؛ حيوانات ، پرندگان ، كواكب و ستارگان هريك داراى نفس مختصّه به خود و ملكوت مىباشند .
تمام اين جانها و ملكوتها از اين عالم جسم و جسمانيّت نيست ؛ بلكه از عوالم فوق است ؛ هر كدام بحسب خود از نقطهء خاصّى نزول كرده ؛ و نحوهء تعلّقى به مادّه پيدا نمودهاند .
از جمله نفس انسان از عوالم مجرّده بالاست ؛ و چون ديد جهاتى را از كمال كه بواسطهء مجرّد بودن نمىتواند كسب كند ، و بدست بياورد ؛ و آن جهات در عوالم كثرت و پائين است ؛ لذا براى بدست آوردن كمالات كثراتى رو به پائين نزول نمود ؛ و پس از كسب آنها دوباره رو به بالا صعود نموده بحضور حضرت حقّ نائل مىشود پس در واقع بالائى بوده و آمده به پائين و بعد به بالا بازگشت نموده است .
توضيح آنكه اين روح مسكين بحسب ظاهر در وهلهء اوّل بالا بوده و بعد پلّه پلّه پائينتر آمده و وجههء او در اين سير رو به نزول بوده است ؛ و در طىّ اين مراحل نزوليّه ، نظرى نداشت جز آنكه كثراتى را كه از راه مادّيت تعلّق به مادّه مىشود بدست آورد ؛ غرضش و نظرش فقط اين بود .
چون اگر انسان همان انسانيّت را داشت ؛ و ماوراى انسانيّت چيزى نداشت ؛ از اين كثرات فائدهاى نمىبرد ؛ اين كثراتى كه در اين نشئه از انسان صادر مىگردد ؛ انواع و اقسام اعمال و افعال و اوصاف را روح مجرّد خارجىّ در دست نداشت .
روح به اين عالم كثرات پائين آمد كه اينها را جمع و جور كند و ببرد بعالم بالا و بعد از بالا كه بخواهد به پائين بيايد ، آنها را جمعآورى مىكند و با خود به پائين مىآورد ؛ و مسئله را تمام مىكند .
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٥