يعنى نفس جوهر در كينونت خود متحرّك است ؛ اوّل آن جوهر مثلا در ماهيّت سلالهء گل بود سپس بواسطهء حركت در جوهر خود و در ذات خود بعالم نطفگى در آمد ؛ و به ماهيّت نطفه مبدّل شد ؛ و پس از آن نطفه در جوهر و ذات بسوى علقگى حركت كرد و علقه شد ؛ و به ماهيّت علقگى مبدّل شد ؛ و علقه بودن در اثر حركت در جوهر ، به ماهيّت مضغه بودن در آمد ؛ و سپس مضغه نيز در جوهر خود حركت كرد و تبديل به استخوان شد .
و پس از رويانيدن گوشت بر روى استخوان يكباره مادّه تبديل به نفس مجرّد گشت
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
مادّه نفس ناطقه شد ؛ روح متعلّق به مادّه شد ؛ روحى كه در قالب جسم است .
و وقتى هم كه از اين عالم مىرود ، اين روح مجرّد يكباره مادّه را ترك مىكند ؛ و مىاندازد و مىرود . و مادّه بدون تعلّق نفس روى زمين مىماند ؛ و
ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ
تحقّق پيدا مىكند .
و باز همان نفس ناطقه پس از تجرّد از مادّه ، و پس از مردن بواسطهء حركت در جوهر خود رو به استكمال مىرود ؛ و پس از گذرانيدن برزخ به صورت تجرّد قيامتى درمىآيد : و لباس قيامتى مىپوشد ؛ و
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ
متحقّق مىگردد ؛ اينها همه بواسطهء حركت در جوهر است ؛ تا وقتى كه انسان مادّه محض شد حركت در مادّه بود ؛ و چون نفس ناطقه شد ؛ حركت جوهريّهاش در نفس ناطقه است .
اين تبدّلات انسان را در اثر حركت جوهريّه مىتوانيم تشبيه كنيم بنور چراغى كه از فتيله خارج مىشود . چون اين نور اصلش زيت بود ؛ و يا مثلا دانههاى روغن كرچك بود ؛ و يا هيزم بود و نفت بود .
در اثر صفاى احتراق ، آن روغن زيت و كرچك و نفت و غيرها تبديل به شعلهء نورانى مىگردد . و شعله هم تبديل به گاز مىشود ، و شعاعش را خارج نموده ، اطراف را روشن مىسازد .
[ قوس نزول و صعود انسان در مدارج كمال ]
تلميذ : و در اين صورت قوس نزول و صعود چه مىشود ؟ رواياتى داريم كه خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از اجسادشان خلق كرد ؛ و همچنين روايات مختلف بمضامين ديگرى كه اجمالا دلالت دارند بر آنكه ارواح زودتر از اجساد آفريده شدهاند ؛ و بطور كلّى رواياتى كه دلالت دارد بر آنكه قبل از عالم طبع و مادّه عوالمى بوده است ؛ و انسان