المرايا أو ظلال « 3 » نشانى دادهاندت از خرابات كه التّوحيد إسقاط الإضافات ، وجود اندر همه اشياء سارى است ، تعيّنها امور اعتبارى است .
[ در حقيقت توحيد حضرت حقّ تعالى و تقدّس ]
علّامه : ما هم از اين شعرها ياد داريم ! ولى متأسّفانه با شعر كار درست نمىشود .
البتّه در وجود نمىتوان گفت كه داراى اشخاص مختلف است ؛ تعدّد اشخاص در وجود ، و وجود هر شخص از اشخاص وجود در هويّت مطلقهء وجود قابل قبول نيست ؛ و اگر قبول قول به تشكيك وجود ، لازمهاش قبول اشخاص متعدّد براى وجود است اين قابل قبول نيست .
و در آن تقريبى كه سابقا بنده نوشته بودم در رسالهء ولايت ، گويا صرافت وجود منافات با فرض درجهء اعلا براى وجود نداشت .
و اين حرفى كه در خصوص مراتب زديم به منظور اثبات تشكيك وجود بوده است ؛ گويا موضوع اينست كه ما اگر وجودى فرض كنيم و يك وجود ديگرى بخواهيم فرض كنيم اين وجود اوّلى پائينتر از وجود دوّمى است و مشمول آنست .
و هر چه دارد مال آنست ؛ و در مرحلهء دوّم و غيره فرض دوّم و ما بين فرض سوّم همان حرفها بعينه مىآيد ؛ با يكمرتبه از مراتب كه فوق مرتبهء اوّلى بود ؛ در آنوقت همينطور مراتب رفته رفته بالا مىرود تا مىرسد به مرتبهاى كه در فوق آن مرتبه ديگر نيست ؛ و واجب الوجود بايد آن مرتبه بوده باشد .
و در نتيجه مراتبى از وجود مفروض خواهد شد كه آن مرتبهء عالى كه اعلى المراتب است ، مرتبهايست كه مرتبهء واجبى است ؛ و اگر صرافت هم فرض كنيم بايد آنجا فرض كنيم .
قائلين به تشكيك وجود اينجور مىگويند .
البتّه اين معنى به تنهائى كافى نيست براى اثبات تشكيك وجود ، و اثبات صرافت . اين يك نظريّهايست ؛ ولى اعلى المراتب كه گفتيم آن را در صفّ آوردهايم .
يك صفىّ است از وجود همينطور پلّه پلّه بالاتر مىرود ، تا بالاخره به جائى مىرسد كه حتما و قهرا اعلاى اين مراتب باشد ؛ و ديگر بالاتر از آن اعلا نداشته باشيم .
هامش
( 3 ) هر چه در عالم تكوين موجود است همه يا وهم است و يا خيال و يا عكسهائى در آينههاست و يا سايههائيست . بيت عربى از منظومهء حكيم سبزوارى است . دو بيت بعدى از گلشن راز شيخ محمود شبسترى است .