تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
چون ما دون غير از كمال چيزى نيست . زيرا كه مىدانيم حدود عدميّه و ماهويّه درجات ما دون كه چيزى نيستند ؛ وجود نيستند ؛ آنها امور عدميّه هستند ؛ و آنچه را كه ما دون در حيطهء خود دارد از نفس تحقّق و وجود ، و آثار وجوديّه همه اينها در ما فوق موجود است . پس ما دون يك‌مرتبه‌اى است از كمال وجودىّ كه مىگوئيم غنىّ است ، شديد است ، كثير است ، قريب است ، مقدّم است ، و غير ذلك از تعابير مختلف ؛ و تمام اينها لا بحدودها العدميّة و الماهويّة در مرتبهء ما فوق بالفعل موجود است ؛ و ما فوق به او علم حضورىّ دارد ؛ يعنى در حيطهء قدرت و تسلّط و در مشت اوست . و همان مثال نور را كه زده‌اند تقريبا مطلب را روشن مىكند . چون اين سلسله نور خورشيد را كه از آنجا به زمين رسيده است اگر فرضا صددرجه فرض كنيم ؛ ما در اين صورت در روى زمين نور يك درجه داريم ؛ بالاتر دو درجه ؛ بالاتر سه درجه ؛ بالاتر چهار درجه پنج ؛ و شش و همين‌طور برود بالا ، تا برسد به خورشيد كه نور آن صددرجه فرض شده است . هريك از اين طبقات نور در بين راه ، نور درجات پائين‌تر را دارند ؛ و لا عكس . و در درجه صدم كه آخرين درجه است ، ما نورى را كه نداريم كه در آنجا نباشد ؛ و آنجا منبع نور است و كمال نور است . پس يك سلسله‌مراتبى است بعضها فوق بعض كه آن مراتب نور را تشكيل مىدهد . و هر طبقه بالاتر علّت براى پيدايش طبقه پائين‌تر شده است ؛ و طبقه پائين‌تر از همه فاقد تمام كمالات درجات فوق است ؛ و طبقه بالاتر از همه واجد جميع كمالات ما دون است . معناى يك درجه ، يعنى يك درجه از كمال ؛ و معناى دو يعنى دو درجه از كمال ؛ و معناى صد صددرجه از كمال است ، كه همهء كمال‌هاى مراتب صدگانه در او منطوى و موجود ؛ و اين معنى صرافت است . معناى صرافت آنست كه حيثيّت تقييد نداشته باشد ؛ و چون مىبينيم كه درجهء آخر كه درجهء صدم است به هيچ وجه حيثيّت تقييد ندارد ؛ ديگر منافات با صرافت ندارد ؛ بلكه خود صرافت است .