درحالىكه مىبينيم در تمام قرآن كريم لفظ قل هم آمده ؛ و عين آنچه را كه به پيغمبر خطا شده است ، در قرآن منعكس گرديده است .
علّامه : بحث در دو مورد است :
اوّل در قضيّهء امر خدا به آن حضرت ؛ و مأمور بودن او ؛ و بجا آوردن مأمور به در خارج .
و البتّه معلومست كه در اين قضيّه ؛ رسول الله بامر خداوند مؤتمر بوده و متعلّق امر را كما كان بجاى مىآوردهاند ؛ و مثلا در همين خطابهائى كه در اوّل آن با قل شروع شده است ؛ رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم متعلّق قول را اتيان مىنمودهاند .
مانند ساير اوامرى كه به آن حضرت مىشده است گرچه با لفظ قل نبوده است ؛ مثل اين خطاب :
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
« 1 » در اين صورت آن حضرت طبق اين امريّه الهيّه ، اعلان توحيد را جهارا مىنمودند ؛ و از مشركان اعراض مىنمودهاند ؛ و يا مثلا در قضيّهء قل هو الله أحد به مردم مىفرمودهاند :
اوست خداوند ؛ اوست يگانه .
دوّم در حكايت قرآن از اوامر الهيّه ؛ و اين قضيّه ، داستان ديگرى است ؛ زيرا همانطوركه مىدانيم قرآن وحى آسمانى است ؛ و بدون كموبيش حتّى يك كلمه و يك حرف بايد آن وحى را بازگو كند .
و بنابراين ، قرآن عين آنچه را كه برسول الله خطاب شده است بيان مىكند ؛ و اينست معناى قرآنيّت .
و اگر در قل هو الله أحد يا قل أعوذ بربّ النّاس ، لفظ قل از آن انداخته شود ؛ و گفته شود : هو الله احد و أعوذ بربّ النّاس ، ديگر آن قرآن نيست ؛ و كلام خدا نيست ؛ بلكه كلام پيغمبر است كه مىگويد : خدا يگانه است .
و چون قرآن مجيد ، نفس وحى است ؛ نمىتواند بدون لفظ قل بوده باشد ؛ همچنانكه در ساير اوامر الهيّه كه مصدّر به لفظ قل نباشد مانند همين آيهء قريب الذكر :
هامش
( 1 ) آيهء 94 و 95 از سورهء 15 حجر : به آنچه به تو امر شده است جهارا و علنا اعلان كن و از مشركان اعراض كن ؛ ما تو را از شر استهزاءكنندگان كفايت خواهيم نمود .