إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ
« 5 » ؛
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
« 6 » ؛
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ
« 7 » ؛
قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ
« 8 » ؛
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى
« 9 » .
و بسيارى ديگر از آيات قرآن كه خود يك ستون معظمى را تشكيل مىدهند .
و معلومست كه در اين خطابها آنچه مورد امر خداوند قرار گرفته است و رسول خدا بدان مؤتمر بودهاند خود قول نيست ؛ بلكه مقول قول است ؛ يعنى چون به رسول الله خطاب شد : قل هو الله أحد ؛ پيغمبر مأمور است كه بگويد هو الله أحد ؛ نه قل هو الله أحد ؛ و گرنه بامر خدا رفتار ننموده است ؛ و مقول قول را كه همان نفس مأمور به است ، انجام نداده است .
و در اين مطلب ابدا جاى شبهه و ترديد نيست ؛ مثلا اگر كسى به ما امر كند كه در ميان مردم برو ! و بگو : خدا يگانه است ! ما بايد در ميان مردم برويم و بگوئيم : خدا يگانه است ؛ نه آنكه بگوئيم : بگو : خدا يگانه است .
زيرا قول در اينجا بعنوان واسطه و حكايت از نفس مأمور به كه متعلّق آنست مىباشد ؛ نه آنكه خودش بعنوان استقلال نگريسته شده ؛ و مورد خطاب امر قرار گرفته باشد ؛ و بنابراين در همين مثال اگر انسان بگويد : خدا يگانه است متعلّق امر را بجاى آورده است و اگر بگويد : بگو : خدا يگانه است متعلّق امر را بجاى نياورده است ؛ و در حقيقت مأمور به نفس متعلّق است ، نه به زبان آوردن متعلّق .
و بنا بر آنچه گفته شد ؛ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايد به مردم بگويد :
خدا يگانه است : هو الله أحد ؛ و همچنين در ساير آيات بايد متعلّق قول را به مردم بگويد ؛
هامش
( 5 ) آيهء 49 از سورهء 56 واقعه بگو : بدرستى كه تمام مردم اوّلين و آخرين در وعدهگاه روز معيّن گرد هم خواهند بود .
( 6 ) آيهء 110 از سورهء 18 كهف ؛ بگو : اينست و جز اين نيست كه من بشرى همانند شما هستم .
( 7 ) آيهء 32 از سورهء 3 آل عمران ؛ بگو : از خدا و از رسول خدا پيروى نمائيد .
( 8 ) آيهء 95 از سورهء 3 آل عمران ؛ بگو : خدا راست گفت پس شما از آئين ابراهيم كه گرايش به راستى دارد پيروى كنيد !
( 9 ) آيهء 77 از سورهء 4 نساء ؛ بگو : بهرهء دنيا اندك است ؛ و آخرت براى افرادى كه تقوى پيشه مىگيرند مورد اختيار و پسند است .