تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
يك عدّه در بين اين امور متكاثره و كثيره دنبال آن حقيقت واحده هستند ، اين مىشود نعيم .

[ در تفسير آيهء متاعا لكم و لأنعامكم ]

تلميذ : در سورهء عبس وارد است كه
وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ
« 1 » ( خداوند از زمين براى شما ميوه و آب را رويانيد كه آنها براى بهرمند شدن شما و بهرمند شدن چهارپايانتان مىباشد ) در روايت از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است كه جملهء متاعا لكم و لأنعامكم جمله تفسيريّه براى جمله سابقه و فاكهة و أبا مىباشد و بنابراين معناى آب روشن خواهد بود كه چون غذا براى چهارپايان است مراد از آن همان علوفه‌ايست كه مورد استفاده آنها قرار مىگيرد . « 2 » نظير اين جملهء متاعا لكم و لأنعامكم در سورهء نازعات آمده است :
أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ .
« 3 » ( خداوند از زمين ، آب و گياهش را بيرون آورد ؛ و كوهها را ثابت و استوار كرد ، درحالىكه براى بهرمند شدن شما و چهارپايانتان مىباشد ) . با آنكه معلومست كه در اين آيه صحيح نيست جملهء متاعا لكم و لأنعامكم را تفسير براى جملهء و الجبال أرسيها بگيريم آيا عدم امكان جملهء تفسيريّه گرفتن در اينجا ، ضررى بجمله تفسيريّه گرفتن در جملهء واقعه در سوره عبس وارد نمىآورد ؟ علّامه : راجع به آيهء وارده در سوره عبس در روايت وارد است كه از ابو بكر
هامش
( 1 ) آيهء 31 و 32 از سورهء 80 عبس . ( 2 ) در تفسير الميزان ج 20 ص 319 وارد است كه در ارشاد مفيد چنين وارد است كه از ابا بكر دربارهء اين آيه شريفه : و فاكهة و أبا سؤال كردند ؛ معناى اب را از قرآن نمىشناخت و گفت : كدام آسمان بر من سايه مىافكند ؟ يا كدام زمين مرا حمل مىكند ؟ يا آنكه من چكنم اگر در كتاب خدا چيزى را بگويم كه نمىدانم ؟ امّا فاكهه معنايش را مىدانيم ؛ و امّا اب را خدا داناتر است . اين جريان به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد ؛ حضرت فرمود : سبحان اللّه ؛ آيا ندانست كه مراد از ابّ گياه و علفى است كه حيوانات بر آن مىچرند ؟ و اينكه گفتار خداى تعالى ، اعتناء و توجّه خداوند است بر مخلوقاتش در آنچه به آنها غذا مىرساند ؛ و در آنچه براى چهارپايانشان آفريده است كه موجب حيات نفوس و قوّت اجساد مخلوقات است . ( 3 ) آيهء 31 تا 33 از سوره 79 نازعاتست .
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 104 | السيد محمدحسين الطباطبائي