الشخصيّة إلّا و قد سبق عدمها وجودها و وجودها عدمها سبقا زمانيا و بالجملة ، لا شيء
شرح
از شؤون ربوبى دانسته و آنها را ماسوى اللّه نمىداند .
سيد محقق داماد و جمعى از متأخرين « 1 » ، عالم ماده را مسبوق الوجود به عدم دهرى و عالم دهر را مسبوق الوجود به عدم سرمدى مىدانند و در نتيجه ، عالم را حادث دهرى مىدانند .
اين معنا ملازم با قدم است . با آن كه سيد داماد - اعلى اللّه مقامه - در اثبات حدوث دهرى خود را خيلى به زحمت انداخته است ، ولى مطلب قابل توجهى نياورده است . « 2 »
حكيم محقق حاج ملا هادى سبزوارى - أعلى اللّه مقامه - قائل به حدوث اسمى شده است . « 3 » مختار او هم مثل مبناى « سيد محقق داماد » چندان متقن نيست ، اگرچه كلام او كلامى علمى است ، ولى ربطى بحدوث و قدم مورد نزاع ندارد .
در بين اقوال مذكور قول مطابق با موازين علمى قول مصنف علامه است . عالم وجود يعنى عالم ماده چون مبدأ و علت وجودش حركت است و حركت در تخوم و متن ذات و جوهرش واقع شده است ، هر آن مسبوق به عدم واقعى زمانى است .
صور متوارد بر ماده جسمانى حصولش به نحو تدرّج و تدريج است و ماده چون متحد با صورت است ، مجموعهء عالم دائما در تبديل و سيلان است ، لكن همهء حوادث و صور متجدد ، مرتبط به اصل ثابت و متصل به مبادى عقلى دهرى و مبادى عقلى ، متصل و مرتبط به اصل ثابت سرمدى مىباشند . حقيقت حق دائم الافاضه و عالم ، متجدد و متصرم و منقضى است . فيض حق تعالى دائم و ثابت و مصنوعات ، متصرم و متجددند منافاتى بين عدم ثبات موجودات و ثبات فعل حق نمىباشد . حق تعالى قديم الاحسان است و عالم وجود دائم التغير ، احسان حق تناهى ندارد و هيولاى عالم ماده هم به حسب انفعال و استدعا قوهى غير متناهى است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : القبسات ، صص 4 و 104 و 226 - 228 ؛ شرح المنظومة ، قسم فلسفه ، صص 80 - 82 .
( 2 ) . به طور تحقيق اين مبنا ملازم با قدم است به واسطهء آن كه عالم دهر در مرتبهء وجود ، ثابت و غير متغير است و چون علت عالم ماده است مجامع با عالم است ، عدم وجود عالم زمان در مرتبهء دهر عبارت است از عدم معلول در مرتبهء وجود علت فياض خود . اين ، با قدم عالم ماده هم سازش دارد ، فافهم و تأمّل جيّدا .
( 3 ) . شرح المنظومة ، قسم فلسفه ، ص 82 .