شرح
حاصل مىشود ، طبيعت ثابت ، علت حركت مىشود .
به عبارت ديگر جسمى كه به طرف مقصدى حركت مىنمايد ، بين آن جسم و مقصد مسافتى است ، حركتى كه از جسم صادر مىشود رشتهء مخصوصى است كه از اول حركت تا انتهاى آن به تدريج حاصل مىشود و اين حركت هم ، متصل واحدى است كه حصول هر جزئى فرع بر زوال جزء ديگر است .
متحرك در هر آنى كه حركت مىكند به مقصد نزديكتر مىشود ، لذا قرب و بعد متحرك نسبت به مقصد مختلف است ؛ چون مراتب قرب و بعد مختلف و متغيرند ، اگرچه نفس طبيعت ثابت است ، ولى عليت آن براى اجزاى سلسلهء حركت ، به واسطهء لحوق مراتب قرب و نزديكى است و طبيعت ، علت حركت قطعهء مخصوص نمىشود مگر آن كه قطعهء قبلى را طى نموده باشد . انضمام سلسلهء مراتب قرب است كه طبيعت را علت حركت مىنمايد ، پس طبيعت ثابت ، در عليت نسبت به حركت ، احتياج به معدات دارد كه صدور حركت از طبيعت بدون مراتب مذكور امكان ندارد ، بنابراين ، علت تجدد حركت ، جهات مذكور است .
جواب آن كه فاعل مباشر حركت كه حركت از آن ناشى مىشود و مزاول با حركت است ، نمىشود ثابت باشد . درجات مختلف قرب و بعد ، از علت معد حركتند و حركت به حسب نحوهء وجود منبعث از طبيعت است و طبيعت ، مبدأ وجود حركت است . البته حصول نحوهء وجود حركت ، محتاج به علت است و بدون اعداد حاصل نمىشود ، ولى آنچه كه در وجود حركت تأثير دارد و مبدأ حركت مىباشد طبيعت است ؛ و علل اعدادى ، متمم قابليت قابلند و در طبيعت تأثيرى نمىكنند .
و اين كه شيخ الرئيس گفته است : طبيعت از جهت ثبات ، علت حركت نمىشود « 1 » ، بايد مرادش از عليت در اين جا علت موجب حركت باشد نه علت معد . هر معلولى احتياج به علت موجب دارد ، خلط بين علت موجب و علت معد ، شيخ را دچار اشتباه به اين بزرگى نموده است .
هامش
( 1 ) . الإلهيّات من كتاب الشفا ، صص 412 - 413 ، الفصل الثالث من المقالة التاسعة ؛ الأسفار ، ج 3 ، ص 65 .