هو الفاعل الذي به وجب الفعل ، و إذا كان لنهاية له ليس له خارج حتى يكون له غاية ، « بل هو صورة ذاته و مصوّر كلّ شيء » لأنّه تامّ و فوق التمام ليس له
شرح
ذات ، همهء كمالات وجودى از علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و هكذا ساير صفات را واجد مىباشد ، هر موجودى به اعتبار مظهريت براى آن ذات ، نمونهاى از آن كمالات را واجد است ، و از براى رسيدن به كمال كاملترى بالذات متحرك به سوى اوست ، چون صريح ذات حق تعالى علت ايجاد اشيا است و وجودات ممكن تجلى و تنزل فعلى همان وجود تام هستند ، همان طورى كه وجود در مشهد ربوبى مجمع جميع صفات كمالى مىباشد ، در مقام تنزل و فرق ، اين صفات و كمالات كه عين حقيقت وجودند متجزى نمىشوند ، و الا لازم مىآيد كه صريح ذات حق ، از براى اشيا علت نباشد و در صريح ذات ، همهء كمالات ، عينيت نداشته باشند . پس سير استكمالى جميع موجودات به اعتبار تشبه به حق و وصول به عوالم بالا و فرار از بلدهء خراب آباد حدوث به طرف جنت المأواى خلد برين و بلاد تجرد آباد مىباشد و همين ، غايت حركات و غرض اصلى از افعال آنها مىباشدوَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى« 1 » و چون حقيقت حق تعالى غايت الغايات است ، فعل او محال است معلّل به غرض و غايتى غير ذات خود باشد و چون حق تعالى در مشهد ذات ، به شهود ذاتى خود را مشاهده مىنمايد ، در حالى كه از جميع نواقص مبرا و منزه است ، يك نحوه ابتهاج و سرورى مناسب با مقام ربوبى دارد . و چون اكمل موجودات است مبتهج به و مبتهج ذات خودش مىباشد ، كما اين كه علم و عالم و معلوم و اراده و مريد و مراد هم در آن مرتبه و مقام شامخ ، همان حقيقت است ، و همين حب و عشق به ذات و حب به معروفيت اسما و صفات است كه تمامى ملك و ملكوت را به ظهور آورده است ، و همين عشق و حب است كه منشأ عشق و حب در نهاد جميع ذرات عوالم وجودى گرديده است :عشق در پرده مىنوازد ساز * هر زمان نغمهاى كند آغاز
همه عالم صداى نغمهء اوست * كه شنيد اين چنين صداى درازپس به حكم « العالي لا يريد السافل و لا يستكمل به » ، غايت از خلقت اشيا همان ذات
هامش
( 1 ) . النجم ( 53 ) : 42 .