شيء و
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
[ 1 ] ، لأنّ تصور معنى اللّه - و هو الذات المستجمع لجميع صفات الكمال - يؤدّي إلى التصديق بأنّه لا شريك له ، و منه حصل أنّه خالق كلّ شيء و مبدئه و رازقه و به يرجع كلّ الأمور ، و هذا كان سبيل معرفة الصدّيقين و هو إثبات الحقّ بالحقّ و أحوال الخلق المخلوق به كما هي .
شرح
بلكه ماوراى عبّادان آن وجود ، قريهاى نيست « 1 » و جميع جهات افاضه و عليت ، از علم و قدرت و حيات و اراده و اختيار عين ذات اوست ، مبدأ و علت اولى و اصلى موجودات است ، بلكه حقيقت غير او ، مبدأ فاعلى براى موجودات نيست ، و چون ذات او اكمل الذوات است و در ايجاد به امرى و تعقل غايتى غير از ذات خود احتياج ندارد ، غايت از براى اشياست ، و همين تماميت ذات و بودن او علت غايى اشيا ، منشأ از براى حركت جميع اشيا به سوى اوست . غايت الغايات و نهايت النهايات ، او مىباشد و همان حب به ذات و حب به كمالات ذات منشأ ظهور و بروز عشق در هر ذرهاى از ذرات عالم وجود گرديده و هر موجودى عشقى دارد كه كمال خود را حفظ مىكند و صاحب شوقى است كه از براى تحصيل كمالات و خروج از قوه به فعل و از ماديت به تجرد دائما در حركت و سيلان ذاتى و جوهرى است ، و چون تنزل وجود از مقام تجرد ، بعد از طى مراحل و قطع منازل تا وصول به عالم ماده در نفس ذات و حقيقت وجود است و اين تطوّر و تدلّى ، ذاتى وجودات است ، همين طور سير آنها در قوس صعود به طرف مبدأ اعلا به حسب نفس ذات و حقيقت مىباشد و اين حركت در نهاد و باطن موجودات نهاده شده است ، و اين عشق و شوقى است كه امر ذاتى و عين وجود خارجى آنهاست نه امرى عارض و طارى ، اين جنبش به طرف مبدأ ، از براى موجودات جبلّى و فطرى است نه عارضى و زايل . اين بود خلاصهء كلام در اين كه حق تعالى فاعل و غايت اشياست على الاطلاق ، ما ، در رسالهء مستقلى مفصلتر از اين كه ذكر شد ، اين مطلب را بيان كردهايم .
[ 1 ] آل عمران ( 3 ) : 18 .
هامش
( 1 ) . اشاره به بيتى است كه حكيم سبزوارى - قدس سره - سروده است آنجا كه مىفرمايد :أمّا الوجود ما له من ثاني * ليس قرى وراء عبّادانر . ك : شرح المنظومة ، قسم الفلسفة ، ص 338 .