و لا تشخص لها ، بل تشخصها بنفس ذاتها البسيطة ، و أنّ التفاوت بالذات بين آحادها و هوياتها ليس إلّا بالأشدّ و الأضعف ، و الاختلاف بالأمور العارضة إنّما يتحقّق في الجسمانيات ، و لا شكّ أنّ الجاعل أكمل وجودا و أتمّ تحصّلا من مجعوله ، فالمجعول كأنّه رشح و فيض من جاعله ، و أنّ التأثير في الحقيقة ليس إلّا بتطوّر الجاعل في أطواره و منازل أفعاله . »
شرح
معلولى مىباشد ، اگر معطى كمال ، فاقد آن باشد و آن را واجد نباشد ، نتواند اعطا نمايد و گرنه نظير « ندارى و بده » مىباشد .
پس بنابر جاعليت و مجعوليت بين وجودات « دون الماهيات » و تشكيك خاصى ، اصل حقيقت وجود ، واحد و داراى مراتبى است كه فرق بين مراتب به شدت و ضعف و كمال و نقص و ساير انحاى تشكيك مىباشد و به بيانى كه ذكر شد ، هر جاعل از مجعول خود كاملتر و قوىتر است .
مطلب ديگرى كه در اين مشعر بيان شده است و نيل به كنه آن مطلب خالى از غموض نيست ، بلكه از عويصات است و جمعى از متنطعين و غير متدرّبين به واسطهء نرسيدن به كنه اين مطلب ، به كلى سنخيت را نفى نمودهاند ، اين است كه سنخيت بين جاعل و مجعول نظير سنخيت بين ماديات نيست ، بلكه مجعول ، رشح و فيض وجود جاعل است ، بدون آن كه جاعل از مقام منزه خود تجافى و تنزل نمايد .
ما در حواشى و تعليقات قبلى فرق بين سنخيت توليدى و سنخيتى را كه در كلام اولياى حكمت و عرفان وارد است بيان كرديم . بنابراين ، معناى جاعليت حق ، ظهور و تجلى فعلى اصل حقيقت وجود است . در مرائى آفاق و انفس و تطورات و تشئّنات متفنن او در منازل افعال خود و ظهور او در عالم خلق . معناى وجود تام و كامل من جميع الجهات آن است كه جهت عليت ، عين ذات آن و فيض وجود از او سارى در مادون و از تصور و شهود ذات خود و كمالات ذات خود مبدأ وجودات ممكن گردد « و للأرض من كأس الكرام نصيب » .
بساطت اصل حقيقت وجود و وحدت ذات آن ، مساوق با وحدت حق و توحيد وجودى است و از اين كه جاعل ، اصل و معلول ، به منزلهء عكس و رشح و ظهور علت است ، توحيد فعلى ثابت مىشود .