الواجب ليس بصواب ؛ لأنّه على الاشتراك معنى لا يصدق أنّه شيء
شرح
جميع قيودى كه به وجود ، حد مىدهد ، آن حقيقت ، در امر معين محصور نمىباشد و معناى عينيت صفات آن است كه صفات متعدد ، در ذات حق ، تميز واقعى و نفس الامرى ندارند ، بلكه وجود واحد ، مجمع جميع اين صفات است ، وجود واحد علم و قدرت و اراده است ، به نحوى كه علمش عين قدرت و اراده عين هر دو مىباشد ( مصداقا نه مفهوما ) ، عدم تعقل اين معنى و غفلت از سرّ حقيقت وجود ، اشاعره و معتزله را به اشتباه عجيبى انداخته است كه اشاعره صفات را زايد و معتزله از مقام ذات نفى صفات كردهاند و قائل به نيابت شدهاند .
در حقيقت حق ، جميع اسماى متقابل و اسماى لطفى و قهرى و عشقى و ذلى به وجود واحد موجودند و ظهورات مظاهر متباين مختلف از سعدا و اشقيا به واسطهء ظهور و تجلى اسماى حق مىباشد .
اين كه حكما فرمودهاند : صفات حق عين ذات او است ، يعنى به حسب خارج نه به حسب مفهوم . حقيقت حق تعالى وجودى است كه منشأ جميع مفاهيم حاكى از كمال است ، چون وجود هرچه تمامتر وسعه و اطلاق آن كاملتر باشد ، مجمعيت آن براى انتزاع مفاهيم و معانى ، تمامتر خواهد بود و تصور حقيقت مراتب جوهر از جسم و شجر و حيوان و انسان ما را به سرّ حقيقت وجود آگاه مىسازد كه تمام معانى موجود به نحو تفريق در جسم و شجر و حيوان ، در وجود انسان جمع است ، با آن كه اين مفاهيم به حسب معنى مختلفند . در ذيل كلام خود تصريح كرده است « 1 » به اين كه صفات ثبوتى مثل علم و قدرت و اراده به معانى سلبى برمىگردد ، حق عالم است يعنى جاهل نيست . اگر مراد اين قائل آن است كه ما از علم و قدرت مثلا معناى صحيحى نمىفهميم اين كذب است ، زيرا اين مفاهيم از مفاهيم واضح مىباشند و علم به معناى انكشاف در مقابل جهل است ، البته علم كه انكشاف باشد ، ملازم است با فقدان جهل و ليكن مفهوم علم ملازم با فقدان جهل نمىباشد . النهايه مصداق اين مفاهيم نظير مصداق وجود ، به شدت و ضعف و كمال و نقص اختلاف دارند ، مثلا علم در حق تعالى واجب و اصل و در ممكنات فرعى و ظلى مىباشد ، نه آن كه علم ممكن
هامش
( 1 ) . ر . ك : قاضى سعيد ، شرح الأربعين ، ص 49 .