تجربهى صادقه معلوم شده كه صاحب اين صفت در نزد مردم محترم و محبوب مىباشد . و هيچكس خود را ذليل نشمرد ، مگر آن كه خدا عزيزش كرد . و قرار گرفتن كشتى حضرت نوح عليه السلام بر كوه جودى « 1 » از اين جهت بوده ، و سعدى گفته :
« يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جايى كه درياست من كيستم * گر او هست حقّا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش چو جان پروريد
سپهرش به جايى رسانيد كار * كه شد نامور ، لؤلؤ شاهوار
بلندى از آن يافت كو پَست شد * دَرِ نيستى كوفت تا هست شد « 2 » »
* * *
« در اين حضرت آنان گرفتند صدر * كه خود را فروتر نهادند قدر « 3 » »
* * *
« ره اين است سعدى كه مردان راه * به عزّت نكردند در خود نگاه
از آن بر ملا يك شرف داشتند * كه خود را بِه از سگ نپنداشتند « 4 » »
آرى خدا نزد دلهاى شكسته است ، و شكستگان را دوست مىدارد :
در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس * بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است « 5 »
هامش
( 1 ) جودى نام كوهى كه كشتس حضرت نوح در آن پهلو گرفت در سوره هود آيه 44 است واستوك على الجودى و كشتى نوح بر دامنه كوح جودى پهلو گرفت برخى از مفسرين آن را كوهى در شمال عراق دانسته و پاره اى ديگر جودى را هر كوه يا سرزمين محكمى در نظر گرفته است
( 2 ) بوستلن باب چهارم در تواضع سرآغاز ص 232
( 3 ) همان حكايت 15 ص 270
( 4 ) همان حكايت 20 ص 279
( 5 ) شيخ بهايى اين بيت را به حافظ نسبت داده است ولى ما در اين ديوان اشعار حافظ نيافتيم ر ك كشكول دفتر پنجم قسمت اول بخش پنجم ص 591