چيزى عُجب مىكند كه تب شبى آن را بگيرد يا آبلهاى آن را فاسد كند ! ؟
بر مال و جمال خويشتن غَرّه مشو * كآن را به شبى برند و اين را به تبى
و همچنين معالجه كند اسباب عُجب را از مال و قوّت و جاه و منصب و عقل و زيركى و غيره را به آفات آنها ؛ و آن كه آنها دوام و بقايى ندارند و در معرض زوال و فنا مىباشند . و مخفى نماند كه از جملهى نتايج عُجب ، تزكيه نفس و خودستايى است كه آدمى در مقام اثبات كمال و نفى نقص از خود برآيد . و اين صفت خود دلالت بر نقص صاحبش مىكند و عكس مقصود نتيجه مىدهد : « خودپسندى جان من بُرهان نادانى بود » و ظاهر است كه : « مُشك آن است كه ببويد نه كه عطّار بگويد » . نظم :
اگر هست مرد از هنر بهره ور * هنر خود بگويد نه صاحب هنر « 1 »
و به تجربه معلوم شده كه خودستا در نظر همهى مردم بى وقع و خوار است .
سعدى :
به چشم كسان درنيايد كسى * كه از خود بزرگى نمايد بسى
« مگو تا بگويند شكرت هزار * چو خود گفتى از كس توقّع مدار « 2 » »
* * *
« بزرگان نكردند در خود نگاه * خدا بينى از خويشتن بين ، مخواه « 3 » »
* * *
« پياز آمد آن بى هنر جمله پوست * كه پنداشت چون پسته مغزى دروست « 4 » »
[ شكسته نفسى ] و ضدّ عُجب شكسته نفسى است ؛ كه خود را حقير و پست داشتن است . و اين بهترين اوصاف است و فايده آن در دنيا و آخرت بى حدّ است . و به
هامش
( 1 ) . سعدى ، بوستان ، باب هفتم در عالم تربيت ، ص 339 ، حكايت 3 .
( 2 ) . همان ، باب چهارم در تواضع ، حكايت 22 ، ص 283 .
( 3 ) . همان ، حكايت 2 ، ص 234 .
( 4 ) . همان ، حكايت 3 ، ص 240 .