بعضى گفتهاند كه عُجب آن است كه صفتى يا نعمتى كه داشته باشد بزرگ شمرد و از منعم آن فراموش كند . و فرق عُجب با كبر آن است كه متكبّر خود را بالاتر از غير بداند و مرتبهى خود را بيشتر شمارد و در عُجب پاى غيرى در ميان نيست ؛ بلكه مُعجِب آن است كه به خود ببالد و از خود شاد باشد . و خود را شخصى بداند و منعم را فراموش كند . و اگر به صفت خويش شاد باشد ، از اين راه كه نعمتى است از حق تعالى كه از فيض و لطف خويش به او كرامت فرموده نه از استحقاقى كه اين شخص دارد عُجب نخواهد بود . به خلاف آن كه اگر آن صفت را به جهت كرامت و مرتبهى خود در نزد خدا داند و استبعاد كند كه خدا سلب آن نعمت را كند و ناخوشى به او برساند ، از خدا به جهت عمل خود توقّع كرامت داشته باشد ، اين را دَلال « 1 » و ناز گويند ، اين از عُجب بدتر است . و مخفى نماند كه عُجب از اعظم مهلكات است ، و از حضرت باقر عليه السلام مروى است كه « دو نفر داخل مسجد شدند ، يكى عابد ، ديگرى فاسق . چون از مسجد بيرون رفتند فاسق از جملهى صدّيقان بود و عابد از جمله فاسقان ! و سبب اين بود كه عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود مىباليد و در اين فكر بود ، « 2 » و فكر فاسق در پريشانى از گناه و استغفار بود » .
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٩٠
« گنهكار انديشناك از خداى * بسى بهتر از عابد خودنماى
كه آن را جگر خون شد از سوز درد * گر اين تكيه بر طاعت خويش كرد
ندانست در بارگاهِ غنى * سرافكندگى « 3 » به ز كبر و منى
بر اين آستان عجز و مسكينيت * بِه از طاعت و خويشتن بينى ات « 4 » »
و اخبار در باب عُجب بسيار است . و بالجمله عُجب گياهى است كه تخم آن كفر و
هامش
( 1 ) . دَلال : ناز و كرشمه .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 314 و بحارالانوار ، ج 72 ، ص 311 .
( 3 ) . كه بيچارگى .
( 4 ) . سعدى ، بوستان ، باب چهارم در تواضع ، ص 239 ، حكايت 3 .