تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣

اعضاى تو متحرّك و مضطرب و كردارت از نظم طبيعى خارج مىگردد . و از جمله‌ى معالجات غضب ، آن است كه در وقت هيجان ، آن آدمى پناه گيرد به خدا از شرّ شيطان و اگر ايستاده باشد بنشيند و اگر نشسته باشد بخوابد . و وضو گرفتن و غسل به آب سرد كردن در تسكين آتش غضب مفيدند و اگر غضب بر رَحِم باشد دست بر بدن او گذارد تا غضب ساكن شود . [ حلم ] و ضدّ غضب ، حلم است ؛ كه عبارت است از اطمينان نفس به حيثيّتى كه قوّه‌ى غضبيّه به آسانى او را حركت ندهد ، و مَكارِه « 1 » روزگار به زودى او را مضطرب نگرداند . و كظم غيظ كه عبارت است از فرو بردن خشم خود را در حالت غضب ، اگر چه حلم نيست ، لكن آن نيز ضدّيت با غضب دارد . پس اين دو صفت شريفه ، ضدّ غضب و هر دو از اخلاق حسنه‌اند . امّا شرافت حلم ، پس معلوم است كه غالب اخبارى كه در باب علم است حلم با او توأم است . و روايت شده كه : « خير و خوبى اين نيست كه مال و اولاد كسى زياد شود ، بلكه اين است كه عمل او بسيار و حلم او بى حد شود » . « 2 » و « 3 »

هامش
( 1 ) . مَكارِه : مشكلات ، رنج‌ها .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 409 .
( 3 ) . آورده‌اند كه : نوشيروان از بوذر جمهر پرسيد كه : حلم چيست ؟ گفت : « حلم ، نمك خوان اخلاق است كه چون حروف او را برگردانند مِلح شود . چنان كه هيچ طعامى بى مِلح مزه ندارد ، هيچ خُلقى بى حلم جمال ننمايد . نوشيروان گفت : علامت حلم كدام است ؟ گفت : سه نشان دارد : اول : آن كه اگر ترش رويى و سخت گويى ، با وى سخن تلخ در ميان آورد ، در برابر آن جوابى شيرين بر زبان راند و اگر به فعل نيز او را برنجاند به ازاى آن احسان نمايد .با تو گويم كه چيست غايت حلم * هر كه زَهرت دهد شِكر بخشش كم مباش از درختِ سايه فكن * هر كه سنگت زند ثمر بخشش هر كه بخراشدت جگر به جفا * همچو كانِ كريم زر بخششدوم : آن است كه در عين آن كه آتش خشم زبانه زند و صولت غضب و سطوت او به غايت رسد خاموش گردد . و اين دليل اطمينان دل و تسكين روح است . سوم : فروخوردن خشم است از كسى كه فى الواقع مستحقّ عقوبت بوده . از مرحوم مؤلف است .