بلى مرد آن كس است از روى تحقيق * كه چون خشم آيدش باطل نگويد « 1 »
و چون مفاسد غضب را دانستى ؛ پس بدان كه علاج آن موقوف است بر چند چيز :
اول ، سعى در ازالهى اسباب آن كه عمدهى آنها فخر و كبر و عُجب و غرور و لجاج و استهزا و حرص و دشمنى و حبّ جاه و مال و امثال اينها است .
دوم ، ملاحظهى اخبارى كه در مذمّت غضب و مدح حلم و در ثواب نگاه داشتن خود از غضب وارد شده است .
سوم ، حفظ كردن خود است از قول و فعلى كه منشأ غضب مىشود .
چهارم ، اجتناب كردن از مصاحبت كسانى كه قوّهى غضبيّه بر ايشان غالب [ است ] و از حلم ، خالى هستند .
پنجم ، ياد كردن غضب الهى و تسلّط و قدرت او را بر خود ، چنان چه تو بر آن ضعيف غضب مىكنى .
اين حكم غرور و خشم تا چند * هست از تو بزرگتر خداوند « 2 »
ششم ، آن كه متذكّر شوى كه باشد روزگار ، روزى اين ضعيف را قوّت دهد ، يا تو را ضعف دهد تا آن كه بر تو غلبه كند و مكافات انتقام خود كشد .
مزن بر سر ناتوان دست زور * كه روزى به پايش درافتى چو مور « 3 »
هفتم ، آن كه بدانى كه هر حليم و بردبارى غالب و قاهر و در نظر اولواالبصائر ، عزيز و محترم است به خلاف آدم غضبناك .
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر * بل ز صد لشكر ظفرانگيزتر « 4 »
هشتم ، آن كه تصوّر كنى كه در وقت غضب ، صورت تو چه نوع قبيح و متغيّر و
هامش
( 1 ) . سعدى ، گلستان ، باب اول - در سيرت پادشاهان ص 119 « حكايت ( 34 ) » .
( 2 ) . همان ، باب هفتم - در تأثير تربيت « حكايت ( 15 ) ص 339 » .
( 3 ) . سعدى ، بوستان ، باب دوم در احسان ، ص 159 ، حكايت 11 .
( 4 ) . مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر اول « گفتن اميرالمؤمنين على - / كرّم اللّه وجهه - / با قرين خود . . » . ص 151