شيطان به گمان تو مىاندازد كه به جهت طمع به خانهى او رفته ، تو بايد آن را به دل خود راه ندهى ؛ زيرا كه شايد باعث آن ، اعانهى مظلومى بوده . و اگر از دهان مسلمانى ، بوى شراب يا بى ، بگو شايد كه مضمضه كرده و ريخته است ، يا آن كه اگر آشاميده مجبور بر آن بوده يا به جهت مداواى مرضى به حكم طبيبِ حاذقى بوده ، و امثال اينها « 1 » . و بالجمله بايد حكم تو بر افعال مسلمين ، چون حكم و شهادت بر اموال ايشان باشد . « 2 » و لكن مخفى نماند كه مجرّد گذشتن چيزى در خاطر يا تشكيك كردن ، بدون اين كه آن را ترجيح دهى و منشأ امرى كنى ، سوء ظن نيست و بر آن مؤاخذه نمىباشد . و نيز مستور نماند كه چون سوء ظن موجب هلاكت است ، به اين جهت ، شارع نهى بليغ فرموده از اين كه كسى متعرّض امرى شود كه باعث تهمت و موجب ظنّ بد ديگران به او شود و ايشان هلاك شوند ، چنان چه فرمودهاند : « اتَّقُوا مَواضِعَ التُّهَمِ » . « 3 » [ حُسن ظن ] و طريقهى معالجهى سوء ظن بعد از ملاحظهى فساد آن و شرافت ضدّش كه حسن ظنّ است ، آن است كه هر گاه گمان بدى از كسى به خاطر تو بگذرد اعتنايى به آن نكنى و دل خود را با آن شخص بد نسازى و تفقّد و اكرام و احترام او را كم ننمايى ؛
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٩
هامش
( 1 ) . بديهى است كه اين نوع حمل بر صحتها در مواردى است كه علم به فساد در بين نباشد و گرنه موردى براى اين حملهاباقى نمىماند .
( 2 ) . يعنى همچنان كه در مال ، حكم نمىكنى مگر به آن چه ديدهاى يا اقرار شنيدهاى يا دو شاهد عادل در نزد تو شهادت دادهاند ، همچنين در افعال ايشان بايد چنين باشى . و بدون اين سه چيز ، در حق كسى گمان بد نبرى ؛ بلكه اگر عادلى ، بدى از مسلمى نقل كند ، بايد توقّف كنى . نه تكذيب آن عادل را كنى تا ظنّ دروغ گفتن و تهمت زدن يا عداوت يا حسد به او برده باشى و نه تصديقش نمايى تا گمان بد به مسلمانى برده باشى ، با وجود احتمال اين كه آن عادل سهو يافته باشد . و يا امر بر او مشتبه شده باشد .
( 3 ) . وسائل الشّيعه ، ج 8 ، ص 423 با اندكى تفاوت . نيز كلمه 159 از كلمات قصار نهج البلاغه ، نزديك به اين مضمون است ( رك : نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 500 ) . ترجمه : « از مواضع و موجبات تهمت ، پرهيز كنيد » . و احياءالعلوم ، ج 3 ، ص 36 و المحجة البيضاء ، ج 3 ، ص 42 .