هلاكت اند مگر كسانى كه به علم خود عمل مىكنند و همهى آنها نيز اهل هلاكتاند مگر مخلصين ، و مخلصين همه بر خطر عظيم و در محلّ تشويش و بيم اند » . « 1 » پس بايد بر خود گريه كنيم و بر احوال خويش نوحه نماييم .
ديدهآ بر ديگران نوحه گرى * مدّتى بنشين و بر خود ، مىگرى
هر كجا نوحه كنند آنجا نشين * زانكه تو اولىترى اندر حَنين « 2 »
و اين خوف كه خوف سوء خاتمه است ، بالاترين خوفها است ، و دل عارفين از آن پاره پاره است . و از براى سوء خاتمه اسباب بسيار است و مرجع آنها به سه چيز است :
اول ، كه از همه بدتر است آن است كه در وقتى كه سُكرات مرگ ظاهر شود ، در عقايد او خلل به هم رسد و شك يا انكار بعضى از عقايد در دل او حاصل شود . و اين حجابى گردد ميان او و خدا كه باعث عذاب ابدى و خسارتدايمى گردد .
دوم ، آن كه دوستى خدا در دل او كم باشد و دوستى دنيا و اهل و عيال بر دوستى خدا غالب باشد . پس چنين كسى چون مرگ را مشاهده كند و مفارقت خود را از چيزهايى كه محبوب اوست در نظر بياورد و اين فعل را چون از خدا مىداند ، اين قليل دوستى كه باقى مانده بود هم تمام مىشود ؛ بلكه مبدّل به بغض و انكار مىگردد .
و اگر بر اين حال بميرد ، بر سوء خاتمه مرده است و وارد خواهد شد بر حق تعالى ماننده بندهى گريختهى خشمناكى كه او را به قهر گرفته باشند و به نزد مولاى خود ببرند . پس بر هر كسى كه طالب نجات است لازم ، است كه دوستى خدا بر دل او غالب باشد .
سوم ، كثرت معاصى و پيروى شهوات و رسوخ در آنها است ؛ كه در وقت مردن
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 303 ، بحارالانوار ، ج 7 ، ص 245 ، باكمى تفاوت ، احياءالعلوم الدين ، ج 4 ، ص 179 .
( 2 ) . مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر دوم « قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى عليه السلام » ، ص 170 .