عِقاب و حساب . دوم ، آن كه پيوسته متفكّر اهوال « 1 » روز حساب و متذكّر انواع عذاب گردد ، مرگ را در پيش نظر بدارد و صعوبت عالم قبر و برزخ و مؤاخذهى روز قيامت را تصوّر نمايد . سوم ، آن كه مشاهده نمايد احوال خائفين از خدا را و استماع كند حكايات خوف انبيا و اوليا را كه خوف ايشان به چه جهت و به چه حد بوده ؛ پس به كار خود افتد . چهارم ، آن كه تأمّل كند كه فهميدن حقايق قضا و قدر الهى در قوّهى بشر نيست و هيچ كس را از آن چه در پس پرده است خبر نَه . پس به طاعت و ايمان خود خرسند شدن ، نيست مگر از بى خبرى و بى خردى . بلكه اگر كسى همهء خيرات از براى او حاصل باشد خاتمهى خود را چه مىداند ؟ و از آخر كار خود چه خبر دارد ؟ و چگونه مطمئن مىشود كه دفتر حال او برنگردد و احوال او متبدّل نشود ؟ ! چنان چه وارد شده است كه : « مردى پنجاه سال عبادت و عمل اهل بهشت را مىكند تا اين كه ميان او و بهشت به قدر دوشيدن شترى باقى نمىماند و خاتمهى او به آن چه از براى او مقدّر شده است مىشود . « 2 » »
و نيز مروى است كه : « چون روح بندهى مؤمن را بر خير و اسلام بالا برند ، ملايكه تعجّب مىكنند و مىگويند : چگونه نجات يافت از دنيايى كه نيكان ما در آن جا فاسد شدند ؟ « 3 » » و نيز روايت شده كه : « مردم همه اهل هلاكت اند مگر علما ، و علما همه اهل