چهارم ، آن كه ياد كند آن چه را كه بر او روى داده از مصايب عظيمه و مرضهاى مهلكه كه اميد نجات در آن نداشته ؛ پس خلاصى از اين را غنيمت شمرد .
پنجم ، آن كه هر مصيبت و بلايى كه بر او وارد مىشود شكر كند كه مصيبتى بالاتر از آن به او نرسيد و بر اين كه بلايى به دين او وارد نشد . حافظ :
روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش * رو شكر كن ، مباد كه از بَد بَتَر شود
و بالجمله چون دانستى كه يكى از اركان شكر ، صرف نِعَم است در مصرفى كه رضاى منعم در آن است ، پس بنابر اين شاكر را لازم است شناختن چيزهايى كه رضاى الهى در آن است و دانستن امورى كه مكروه و خلاف رضاى او مىباشد ؛ تا متمكّن از اداى شكر و ترك كفران بوده باشد . و راهى كه به آن توان جميع محبوبات و مكروهات الهى را يافت ، طريقهى شرع مقدّس است كه جميع آن چه رضاى الهى در آن يا خلاف رضاى او است بيان كرده ، و از اول به واجبات و مستحبّات و از دوم به محرّمات و مكروهات تعبير كرده . پس هر كه را اطّلاع از جميع احكام شريعت در همهى افعال خود نباشد متمكّن از اداى حقّ شكر الهى نيست . و بدان كه سبب تقصير اكثر مردم در شكرگزارى حضرت بارى ، يا كمى معرفت ايشان است به آن كه همهى
نعمتها از حق تعالى است . يا كمى معرفتشان به اقسام نعمتها است . يا از جهت جهل ايشان است به حقيقت شكر ، و گمانشان به اين كه حقيقت شكر ، گفتنِ « الحَمدُ للَّه » يا « شُكراً للَّه » است . يا از راه غفلت و بى التفاتى است كه به فكر اداى شكر منعم خود نمىافتند . يا بعضى چيزها را به سبب عموم آن از براى همه كس و الفت و عادت به آن ، آن را نعمت نمىشمارند ؛ چنان كه مىبينيم كه اكثر از شكر نعمت هوا كه باعث تنفّس ، و نعمت زمين كه محلّ قرار است غافلند . و همچنين صحّت چشم و گوش و ساير اعضاى خود را نعمت نمىشمارند و ساعتى راه نفس ايشان قطع شود بعد به راحت افتد ، يا چشم ايشان كور شود بعد بينا گردد ، بسا باشد كه در مقام شكر آنها برآيند . و اين از غايت نادانى است ؛ چه ، شكر چنين كسى موقوف است بر زوال نعمت