شاهدند بر اين كه هر كه توكّل به خدا كرد البتّه خدا كفايت او را مىكند . و چگونه چنين نباشد و حال آن كه خود را مىبينى كه اگر كسى تو را وكيل خود در امرى كند تو به قدر قوّهى در مصلحت بينى و انجام امر او كوتاهى نمىكنى . آيا خدا را - العياذ باللَّه - از خود عاجزتر و جاهلتر مىدانى ؟ يا لطف او را به بندگان كمتر از محبّت تو نسبت به موكّلت مىبينى ! تعالَى اللَّهُ عَن ذلِكَ عُلُوّاً كَبيرا .
[
31 - كفران نعمت
] صفت سى و يكم ، كفران نعمت است ؛ كه عبارت است از نشناختن نعمت منعم و شاد نبودن به آن و صرف نكردن آن را در مصرفى كه منعم به آن راضى باشد . و كفران نعمت الهى باعث شقاوت آدمى است در عقبا و موجب حرمان و سلب نعمت در دنيا .
سعدى گفته كه : « اجلّ كاينات از روى ظاهر ، آدمى است و اذلّ موجودات سگ . و به اتّفاق خردمندان ، سگ حق شناس ، بِه از آدمى ناسپاس .
سگى را لقمهاى هرگز فراموش * نگردد ور زنى صد نوبتش سنگ
و گر عمرى نوازى سفلهاى را * به كمتر تندى آيد با تو در جنگ « 1 »
[ شكر ]
و ضدّ كفران ، شكر است . و از براى شكر منعمِ حقيقى ، حضرت پروردگار ، چهار ركن است :
يكى ، آن كه جميع نعمتها را از او بدانى ، و اگر كسى ديگر با تو نيكى كند چنين دانى كه حق تعالى دل او را مسخّر كرده كه به آن نيكى اقدام نموده ؛ و اين شكر قلبى است .
دوم ، به نعمتهاى الهى شاد و خرّم شوى ؛ نه از راه لذّت و كامرانى ، بلكه از آن راه
هامش
( 1 ) . نعما : نعمت ، احسان . احتمالًا نعمات بود كه تاء افتاده است .