در هفتاد و چند موضع كتاب خود ذكر فرموده و اوصاف بسيار از براى صابرين ثابت كرده . و از براى ايشان صلوات و رحمت و هدايت را قرار داده و مژدهى بودن خود را با ايشان ، به ايشان رسانيده . و وارد شده كه : « از جمله بزرگ داشتن خدا و شناختن حقّ او آن است كه درد خود را شكايت نكنى و مصيبت خود را ذكر ننمايى » . « 2 » و نيز مروى است كه : « نسبت صبر به ايمان مثل نسبت سر است به بدن و كسى را كه سر نباشد بدن نمىباشد . همچنين كسى را كه صبر نباشد ايمان نيست » . « 3 » و طريق تحصيل مرتبه صبر چند امر است : اول ، بسيار ملاحظه نمودن اخبار و احاديثى را كه در فضيلت ابتلا در دنيا رسيده و آن كه به ازاى هر مصيبتى رفع درجه يا محو معصيتى است . و يقين داند كه خيرى نيست در كسى كه به بلايى گرفتار نشود . و بداند كه آن چه به واسطهى صبر به او مىرسد بسيار بيشتر است از آن چه كه به سبب بلا از او فوت شده . دوم ، آن كه متذكّر آن شود كه زمان مصيبت اندك و وقت آن كوتاه است و عن قريب از آن مستخلص شده به خانهى راحت و استراحت مىرود . حافظ :
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٢٥
بگذرد اين روزگار تلختر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
سوم ، آن كه تأمّل كند كه بى صبرى و جزع چه فايدهاى مىبخشد . هر چه مقدّر است مىرسد و بى تابى سودى ندارد . مصراع : « قابل تغيير نبود آن چه تعيين كردهاند » .
چهارم ، آن كه ملاحظه كند احوال كسانى را كه به بلاهاى عظيمتر از بلاى او مبتلا و گرفتار شدهاند .
پنجم ، آن كه بداند ابتلا و مصيبت دليل فضل و سعادت او است . چه :
هامش
( 2 ) . المحجّة البيضا ، ج 7 ، ص 127 و جامع السعادات ، ج 3 ، ص 287 .
( 3 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، كلمهى 82 از كلمات قصار .