سوم ، آن كه حال او در نزد خدا مانند ميّت در نزد غسّال باشد . يعنى خود را در نزد قدرت حق مثل ميّت بيند . و اين اشرف درجات است . و از اين قسم است توكّل حضرت خليل در هنگامى كه او را در منجنيق نهادند كه به آتش افكنند ، و حضرت روح الامين به او گفت آيا حاجتى دارى ؟ گفت : با تو نه ! جبريى ل گفت : پس به آن كه حاجت دارى او را بخواه و نجات خود را از او طلب كن ، گفت « حَسبى عَن مَقالى عِلمُهُ بِحالى » . « 2 » يعنى علم خدا به حال من كفايت سؤال مرا مىكند .
و اين مرتبه از توكّل بسيار عزيز و نادرالوجود است . و طريقهى تحصيل توكّل آن است كه آدمى سعى در قوّت اعتقاد خود نمايد و متذكّر شود كه حق تعالى بى سابقه سعى و تدبّر او ، او را از عالم نيستى به فضاى هستى آورد و در صلب پدر و رحم مادر كه آن بيچاره از همه جا بى خبر بود او را حفظ و حراست فرمود و آن چه در هر حالى ضرور او بود از براى او آماده ساخت . و با وجود اين مرحمتها تعهّد كفايت اهل توكّل را نموده و ضامن مطلب ايشان گرديده و در كتاب كريم خود از آن خبر داده ، « 3 » و محال است كه از آن چه فرموده تخلّف كند . و بايد ملاحظه نمود حالات كسانى را كه امر خود را به خدا واگذار نمودند ، چگونه امر ايشان به انجام رسيد . و متذكّر قصصى گردد كه متضمّن عجايب صنع پروردگار است در روزى دادن بسيارى از مخلوقات خود را از جاهايى كه اصلًا گمان نمىرود . و همچنين دفع بلا و آفات از جمع كثيرى كه مظنّه خلاصى در آن نبوده است . و ملاحظه كند حكاياتى را كه مشتمل است بر بيان هلاكت اموال اغنيا و ذليل شدن اقويا . پس تأمّل كند در آن كه آيات و اخبار و تجربه