نهم ، آن كه تتبّع كند در احوال مقرّبان درگاه الهى و ابتلا و صبر آنها را ملاحظه كند ؛ تا آن كه رغبت به صبر و استعداد نفس از براى او حاصل شود . و بدان كه مراد از صبر همان است كه در ابتدا ذكر شد ؛ امّا سوختن دل و جارى شدن اشك كه از مقتضاى بشريّت است بنده را از حدّ صبر بيرون نمىبرد ؛ چنان چه منقول است كه : « چون حضرت ابراهيم فرزند حضرت رسول صلى الله عليه و آله وفات يافت اشك از چشم حضرت رسول صلى الله عليه و آله جارى شد . شخصى عرض كرد آيا شما منع نمىفرموديد ما را از امثال اين ؟ حضرت فرمود : اين ترحّم و مهربانى است و خدا ترحّم مىكند مهربانان بندگان خود را . و فرمود چشم اشك مىريزد و دل مىسوزد و سخنى سر نمىزند كه پروردگار را به غضب آورد » . « 1 » پس نظير اين مطلب چنان است كه مريض به فصد و حجامت راضى و خشنود است ؛ و لكن از درد و الم آن متأثّر مىشود .
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٢٦
هر كه در اين بزم مقرّبتر است * جام بلا بيشترش مىدهند
ششم ، آن كه آدمى را به واسطهى رياضت مصايب ، تكميل حاصل مىشود .
هفتم ، متذكّر اين مطلب گردد كه به تجربه و به اخبار ثابت شده كه بعد از هر غمى شادى و راحت است .
اى دل صبور باش و مخور غم كه عاقبت * اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود « 1 »
هشتم ، آن كه به ياد آورد كه اين مصيبت از نزد حق تعالى است كه دوستترين هر چيزى است نسبت به او به جز خير و صلاح او را نمىخواهد .
هر نيك و بدى كه در شمارست * چون در نگرى صلاح كارست « 2 »
هامش
( 1 ) . خواجوى كرمانى ، ديوان اشعار ، غزليات - قسمت اول ، شماره 435 ؛ در حاشيه مرحوم مولف نيز آورده است :
در نااميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سفيد است
( 2 ) . نظامى گنجوى ، ليلى و مجنون « آغاز داستان » بيت 20 .
( 1 ) . المحجّة البيضا ، ج 7 ، ص 129 و جامع السعادات ، ج 3 ، ص 301 .