پس بايد دوست خدا شب خيز باشد و در دلهاى شب مشغول به نماز و دعا و مناجات با قاضى الحاجات باشد و چنان باشد كه حافظ گفته :
رود به خواب دو چشم از خيال تو ؟ هيهات * بود صبور دل اندر فراق تو ؟ حاشاك « 3 »
ششم ، بر هيچ چيز از امور دنيويّه كه از دست او بيرون رود تأسّف نخورد و محزون نگردد .
هفتم : آن كه بر همهى بندگان خدا مهربان باشد ؛ چه ، محب دوست دارد دوستان و منسوبان محبوب خود را . مشهور است كه مجنون سگى را در كوى ليلى ديد . بر دور او مىگرديد و با او عشق مىورزيد .
هشتم ؛ آن كه از هيبت و عظمت الهى خائف باشد .
نهم ؛ آن كه محبّت خود را پوشيده دارد و اظهار نكند و نزد مردمان به دعوى آن برنيايد .
تتميم : بايد دانست كه كسى كه به مقام انس رسيد طالب خلوت و عزلت مىگردد ؛
چه ، مصاحبت مردمان دل او را از توجّه تام به خدا مشغول مىسازد . و گاه باشد كه بعضى از علما مخالطهى با مردم را بر خلوت و گوشهگيرى ترجيح دهند ؛ به سبب اخبارى كه در مدح الفت با مردمان وارد شده . پس بايد اين مقام را بيان نمايى م . گويى م : تفصيل اين مقام آن است كه ظاهر كلمات جمعى از علما چنان است كه عُزلت و گوشهگيرى افضل است از الفت با مردم به جهت اخبارى كه در مدح عزلت رسيده و به سبب فوايدى كه بر آن مترتّب مىگردد . امّا اخبار ، پس بسيار است ، و دستهاى از آنها را شيخ جليل بزرگوار « احمد بن فهد حلّى » در كتاب « تحصين العارفين » ذكر فرموده . طالبين رجوع به آن جا كنند . و گفته شده كه هيچ پيغمبرى و وصىّ پيغمبرى
هامش
( 3 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 294 ، ص 386 .